تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
فوجهاى آنها بود روزيكه نواب و الا تشريف آوردند زياد از حد باميرزاده التفات فرمودند و نوازش بسرتيپها فرمودند كه بارك اللّه ابراهيم ميرزا در حقيقت معنى قشون‌كشى و سردارى اين است عجب جايى اردو را انداخته است عجب قسمى انداخته است . اميرزاده هم عرض كرد جاى اين اردو را محمد مراد خان مشخص و معين كرده است قدرى هم نواب و الا التفات و نوازش بمحمد مراد خان فرمودند او هم بنا كرد تعريف و توصيف كردن كه يك جاى اين اردو چندين حسن دارد از جمله اين اردو اينست كه قربانت شوم اگر صد هزار توپ از ميان شط بيندازى ابدا گلوله بنزديك اين اردو نمىآيد و به اين اردو نمىرسد . نواب و الا از حاجى جابر خان پرسيد كه گلوله توپ از نخل مىگذرد يا خير حاجى جابر خان عرض كرد گلوله توپ هرقدر كم‌قوت باشد از سه چهار نخل مىگذرد اگر باروتش پرقوت باشد از هشت نه نخل هم مىگذرد از آنجا كه قرار نواب و الا بود كه حرف كسى را قبول نفرمايد فرمودند اين قسم كه تو مىگويى نمىشود محمد مراد خان چون‌كه جاى اردو را خودش مشخص كرده بود او هم عرض كرد مشكل است كه توپ هشت نه نخل را قطع كند حاجب جابر خان عرض كرد الان آن نخلها كه در دعواى ما و روم قطع شده است حاضر است نواب و الا را برد ميان نخلستان نشان داده عرض كرد كه هر روز دعوا بشود اول اردو مىشكند و بعد سنگرها اگر چنانچه اين اردو را اينجا انداخته‌ايد كه نخلستان محافظت اردو را بكند خاطر جمع نشويد و اردو را حركت بدهيد بالاتر در يك جا جمع بيندازيد و سنگرى دورش بسازيد .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 317 | احمد كسروى تبريزى