تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
خود او در نامه‌اى كه پس از انجام جنگ محمره به فرمانفرماى هندوستان نگاشته و اكنون نسخه آن در دست ماست درباره سنگربندى ايرانيان چنين مىنويسد : « در كنارهاى شمالى و جنوبى كارون در كنار شط العرب سنگرهاى بس استوارى براى گذاردن توپ‌ها بالا آورده بودند كه بيست پا كلفتى و هيجده پا بلندى آنها بود و توپ‌هاى سنگينى بالاى آنها چنان جا داده بودند كه همگى بالا و پائين شط العرب و آن سوى رود را تا آنجا كه در تيررس توپها بوده به زير فرمان مىگرفت . مىتوان گفت كه هر آنچه از دانش و آزمايش تا امروز بدست آمده اينان آن را بسته بودند تا نگذارند كشتىهاى ما به آن سوى سنگرهاى ايشان گذر نمايد » . « 1 » پس چه چيز باعث شكست ايرانيان شد ؟ . . . مىتوان گفت دو چيز يكى بودن خانلر ميرزا و يكى نبودن ابزار كار آنچه خانلر ميرزاست اگرچه او پسر عباس ميرزا بوده او پسر عباس عباس ميرزا بوده ولى مردى جنگ نيازموده و ترسويى بيش نبوده در روزهاى نخست خود او در اهواز نشسته پسرش ابراهيم ميرزا را به عنوان سردار لشكرگاه پرداخته بيش از همه شكار قرقاول مىكرد و چه بسا كه سركردگان را نيز همراه مىبرد سپس كه خود خانلر ميرزا به محمره آمد كار بدتر شده هر چه بسركردگان پيشنهاد مىنمودند جز درشتخويى پاسخى نمىشنيدند . اگر كسى گفتگويى از آراستگى سپاه انگليس مىكرد كه بايد بهتر از اين آماده كار بود او برافروخته تندى مىنمود . هميشه مىگفت انگليس چه يارايى دارد تا با ما بجنگد يا ما از او بترسيم . در سايه اين نادانىهاى او
هامش
( 1 ) . نامه اوترم در روزنامه اوقات العراق بصره چاپ نموده ( سال چهارم شماره 61 نيوسريز ) .