تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
آتش فتنه را دامن مىزده . در چنين هنگام سختى حاج جابر خان داوطلبانه به چارهء كار برخاسته و با شورشيان جنگ كرده پس از كشته شدن كسانى از دو سوى آنان را از دژ و از جزيره بيرون مىراند و بدينسان نام دولتخواهى خود را مشهور مىگرداند . « 1 » سپس در سال 1269 پيشامد ديگرى مىكند و آن اينكه باز و يا در محمره پيدا شده باز سربازان گرفتار بيمارى مىشوند و دسته‌اى از ايشان كه تندرست بوده‌اند نقشه گريز مىكشند . سركردگان دست به دامن حاج جابر خان زده از او يارى مىخواهند و او يكدسته از تفنگچيان عرب را مىفرستد كه سر راه بر گريختگان گرفته آنان را بازپس مىگردانند . ولى ديرى نمىگذرد كه و با بسيار سخت شده و تا آنجا كه شش تن از سركردگان و يكصد و پنجاه تن از سربازان و با گرفته مىميرند و بازماندگان يا بسترى شده و يا مىگريزند بىآنكه كسى جلوگيرى نمايد . بدينسان دژ جزير بىپاسبان مىماند و چون دسترسى به خانلر ميرزا نبوده سركردگان باز از حاج جابر خان ياورى مىخواهند و او پسر خود شيخ محمد را كه رتبهء سرهنگى داشته با صد تن تفنگچى عرب براى نگاهدارى دژ مىفرستد .

جنگ انگليس با ايران و دست يافتن ايشان بر محمره و اهواز

در زمان قاجاريان جنگ‌هايى كه فتحعلى شاه با روس كرده شكست خورده بر آبروى ايران برخورده و چون در زمان ناصر الدين شاه با انگليس جنگ كرده شكست يافتند ديگر آبرويى
هامش
( 1 ) . يك رشته فرمانهايى درباره حاج جابر خان در دست ماست كه اين مطلب از روى آنها نگاشته مىشود .