تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
رشته كارهاى خوزستان را در دست گرفته دولت را در آنجا بىاختيار مىگرداند و اين خاندان مشايخ محمره است كه در اين بخش گفتگو از آنان داريم . بنياد گذار اين خاندان حاج جابر پسر حاج يوسف است كه نام و نام پدرش را در پيش برده‌ايم . حاج جابر چنان كه گفتيم گماشته جابر در محمره بود ولى در داستان لشكركشى معتمد الدوله بر سر ثامر هرگز نام او برده نمىشود . سپس هم كه ناسخ التواريخ داستان گرفتارى او را به دست اردشير ميرزا و فرستاده شدن او را به تهران مىنگارد از چگونگى رهايى او هيچگونه آگاهى نداريم « 1 » ولى از همان آغاز حكمرانى خانلر ميرزا بار ديگر او را در خوزستان مىيابيم كه اين زمان يكى از هواخواهان دولت مىباشد و گذشته از حكومت محمره منصب سرحددارى نيز پياد كرده و روز بروز جايگاه او را در نزد دولتيان والاتر مىگردد . گويا نخستين دولتخواهى حاج جابر كه مايه كار او گرديده اين داستان است كه در سال 1267 كه خانلر ميرزا تازه به خوزستان رسيده بود در محمره و با افتاده و فوجى سرباز كه در آنجا پاسبان بوده برخى از ناخوشى بىپا و برخى از ترس پراكنده مىشوند در چنين هنگامى گروهى از اعراب گرد هم آمده و در جزيرة الخضر به دژ آنجا دست يافته بيرق شورش و نافرمانى بلند مىسازند و حاكم بصره در نهان
هامش
( 1 ) . اگرچه ناسخ تنها نام « شيخ جابر » مىبرد و يقين نيست كه مقصود اينجا حاج جابر باشد ولى ما چون جابر ديگرى ميان مشايخ عرب در آن زمان نمىشناسيم و آنگاه داستان گرفتارى حاج جابر و برده شدن او به تهران در خوزستان مشهور است از اين جهت‌ها ما شيخ جابر را جز او نمىدانيم .