رفته بودند و يكى از آنها توپ دوازده پوندى بود كه در سال 1828 امپراطور روس به شاه ايران ارمغان فرستاده بود . مىگويد : مقدار انبوهى گندم و آذقه جا گذاشته بودند : شماره كشتگان كه روى خاك مانده بود از هفتاد تا هشتاد شمرده مىشد ولى از قبرهاى تازهاى كه در آن نزديكى ديده مىشد پيدا بود كه بسيارى را هم به خاك سپردهاند مىگويد . اينها شماره كشتگان نزديك به سيصد تن نشان مىدهد . ولى از آن آتش كه ما بر سر آنان مىبارانيديم بايد بيش از اين كشته داده باشند . مىگويد : اما از ما ده تن كشته شده و يك سركرده با سى تن سرباز زخمى گرديدند .
اين گريز خانلر ميرزا از جلو انگليسيان يكى از داستانهاى رسوائىآميز تاريخ ايران است . ياور فراهانى چيزهايى مىنويسد كه هر كس از خواندنش شرمزده مىشود . از جمله مىگويد : چون آهنگ كوچ كردند و حاج جابر خان آگاهى يافت از جزيره نزد خانلر ميرزا شتافته خواست او را نگاهداشته نگذارد كوچ نمايد گفت : « چرا مىرود ؟ ! حكايتى نشده از قشون ما چندان تلف نشده » خانلر ميرزا گفت : « جز خجالت جواب ديگر نداريم » هر چه او لابه نمود كه نرويد و بايستيد سودى نبخشيد سرانجام گريه كرد كه مرا در ميان عرب بدنام ساختيد ديگر نمىتوانم در ميان عرب زيست كنم .
رسوايى ديگر آن بود كه بسيارى از زخميان و بيماران را جا گذارده همراه نبرده بودند كه برخى را انگليسيها دريافته درمان كردند و برخى از بىكسى نابود شده يا خود را به ميان چادرهاى اعراب رسانيدند .
خانلر ميرزا چهار روزه خود را به اهواز رسانيد . ولى چون سه كشتى از انگليسيان از دنبال او آهنگ اهواز كرده بودند از ترس جان در آنجا
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢١٦