تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
سركردگان با هم در نهان پيمان مىبندند كه ديگر نزد او گفتگويى از اين رهگذر ننمايند بلكه كسانى از آنان راه چاپلوسى پيش گرفته كاستن از اندازه توانايى انگليس و خوار نمودن لشكرهاى آنان را پيشه خود مىسازند چنان كه كار به ديوانه بازى كشيده يكى از سركردگان مىگويد : « روز جنگ اذن بدهيد من كشتى را بغل گرفته بياورم اينجا » ديگرى مىگويد : « من يكدست به قليان و يكدست به شمشير جنگ خواهم كرد » . درباره ابزار كار هم ياور فراهانى مىنويسد كه روز نخست بيل و كلنگ نداشته و براى ساختن سنگر تير و چوب پيدا نمىكردند و اين است كه سنگر كم ساخته بودند . دست يافتن انگليس بر شهر بوشهر در زمستان بوده ( جنورى 1875 ) ولى در نزديكىهاى جشن نوروز آهنگ محمره مىنمايد خانلر ميرزا يك رشته سنگرهايى در جزيرة الخضر داشته كه آنها را به حاجى جابر خان و پسرش سرهنگ محمد ( شيخ محمد ) سپرده و يك دسته سرباز و سواره هم به يارى ايشان فرستاده بود . يك رشته سنگرهايى ديگر نيز در شمال محمره داشته و پشت سر اين سنگرها چادرهاى خود و چادرهاى وزيرش و چادرهاى پسرش هر يكى در جايگاه جداگانه برپا بوده . انگليسيان كه از دريا به شط العرب درآمده و به سنگرهاى ايرانيان نزديك شده بودند بدين سر بودند كه از جلو سنگرها گذشته در بالاتر از محمره به خشكى درآمده لشكرگاه بسازند . اين بود كه روز پنجشنبه بيست و نهم رجب كه شش روز از نوروز مىگذشت ( 26 مارس 1857 ) هنوز صبح ندميده كشتىهاى ايشان آتشفشانى آغاز كرد . ايرانيان قصد