تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
ثامر از فلاحيه به هنديان گريخت و كعبيان به عبد الرضا گرويده او را پذيرفتند . گويا داستان عبد الرضا اين بوده كه پس از ويرانه كردن محمره با سپاهى روانه فلاحيه شده و ثامر خبر او را شنيده و به هنديان گريخته ولى سپس كه پاشا از محمره و آن پيرامونها دور شد عبد الرضا هم ايستادگى نتوانسته و به بغداد رفته . بهر حال در تاريخچه كعب نامى از او نمىبرد و ما مىدانيم كه پس از داستان محمره دوباره ثامر شيخ كعبيان بوده و آنگاه اين داستان تاخت‌وتازى بيش نبود و از همان زمان دولت ايران با دولت عثمانى به گفتگو پرداخته قضيه را دنبال مىكرد پيداست كه با اينحال درنگ عبد الرضا در فلاحيه نشدنى بود .

قشون‌كشى معتمد الدوله بر سر محمد تقى خان

محمد تقى خان پس از آن همه لشكركشىها بر سر او هنوز آرزوى خودسرى را از سر خود بيرون نكرده بود و ماليات نمىپرداخت و به گفتهء ناسخ التواريخ هميشه ده هزار سوار آماده داشت . گفتيم كه معتمد الدوله با او مهربانى نموده سلطان مراد ميرزا را نگذاشت بر او سخت بگيرد سپس هم كه برادرش علينقى خان در تهران گروگان بود و از آنجا گريخته در اصفهان به معتمد الدوله پناهنده گشت معتمد الدوله به او پناه داد از شاه اجازه براى او گرفت كه در اسپهان نشيمن گزيند . با اين همه در اين هنگامم كه معتمد الدوله والى اسپهان و لرستان و خوزستان بود محمد تقى خان با او از در گردن‌كشى درآمد و ماليات نمىپرداخت . علت عمدهء آن بود كه در اين هنگام كه ميانه ايران و انگليس