كه در آنجا كشته شوند . ولى بدر جوانمردى نموده پاى ميانجيگرى پيش نهاد و از على پاشا آمرزش و زينهار براى آنان گرفت و بدينسان گروهى را از مرگ رها گردانيد « 1 » على پاشا ديگر بيشتر بر نوازش بدر افزوده گذشته از قبان و آن پيرامونها جزاير را به دو واگذاشت كه گويا تا داستان حسين پاشا آن پيرامونها بدست بدر بوده است .
داستان حسين پاشا
در پيش از خاندان ديرى كه در بصره بنياد حكمرانى نهاده بودند گفتگو كرده داستان افراسياب پاشا و پسر او على پاشا را نوشتيم ولى داستان حسين پاشا پسر على پاشا را براى اينجا نگاه داشتيم .
اين مرد بر خلاف نيا و پدر خود سخت ستمكار و سياهدل بود در بيست و يكسال مدت حكمرانى خود هميشه آزار به مردم مىرساند و آخرين سرگذشت او كه در اينجا مىنگاريم بهترين نمونه از سياهكاريهاى اوست .
چنان كه گفتيم ديريان در ميان ايران و عثمانى رفتار دورويى پيش گرفته و بدينسان حكمرانى خود را نگاه مىداشتند . ولى حسين پاشا در نتيجه سياهكارىهاى خود نزد هر دو سوى بدنام گرديده و آبرويى براى او بازنمانده بود و چون روزبروز بر زشتكارىهاى خود مىافزود چنان كه در سال 1073 سپاه به احسا فرستاده آنجا را گشوده مردم بىگناه را كشتار كرد و عثمانيان از اين كارهاى او سخت آشفته در سال 1087 سپاه بزرگى بر سر او فرستادند . حسين پاشا دست به دامن ايران
هامش
( 1 ) . در كتاب سيد على شعرهاى عربى را كه بدر در اينباره سروده و به عنوان درخواست نزد على پاشا فرستاده نيز نقل نموده .