زده پشتيبانى خواست پادشاه ايران در اين زمان شاه سليمان بود و او گذشته از ناتوانى و كارندانى چون بارها از حسين پاشا دروغ شنيده و آنگاه از زشتكارىهاى او آگاه بود به پشتيبانى او برنخاسته اعتنايى به درخواستهاى او ننموده . حسين پاشا ناگزير شده دژى را كه پدرش على پاشا بنياد نهاده و « عليه » نام داده بود استوار كرده با گروهى از نزديكان و سپاهيان خود به آنجا پناهنده گرديد و تدبير ديگرى كه به كار برد آن بود كه فرمان داد مردم بصره و آباديهاى پيرامون آنجا و مردم جزاير همگى خانههاى خود را گذارده به جاهاى ديگر پراكنده شوند و اگر كسى سرپيچى نموده تا سه روز ديگر كوچ ننمايد خون او هدر باشد .
كسى تا به ديده نبيند چه مىداند كه چنين پيشامدى چه شورشى برپا مىكند و چه گزندههايى به مردم بىدستوپا مىرساند . بيچاره مردم زنان و فرزندان را برداشته روى به بيابان مىنهادند بىآنكه جايى براى نشستن داشته باشند و به هر كجا كه مىرسيدهاند جز مسجد جايگاهى و جز گدايى راه روزى براى خود نداشتهاند .
حال مردم چندان دلگداز بوده كه شيخ فتح اللّه آن مقالههاى خود را به عنوان نوحهگرى و سوگوارى براى بيچارگان سروده است .
اما حسين پاشا از اين سياهكارىها نتيجه نديد و با آن همه گزندها كه به مردم رسانيد سرانجام خود او ناگزير شده با زنان و فرزندان بگريخت و چون در ايران روى نوازش نديده از راه فارس به هندوستان رفت و بدينسان دوره فرمانروايى ديريان در بصره به پايان رسيد .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٥٠