تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
به حال خود مىگذاشت . از اينجا بود كه بيشتر عشاير عرب در اين بخش عراق سر خود مىزيستند . درباره كعبيان نيز بايد گفت كه پس از برافتادن ديريان سرخود مىزيسته‌اند تا آن هنگام كه وابسته ايران گرديده‌اند چنان كه سپس خواهيم ديد ولى در اين زمانها چندان آگاهى از حال آنان نداريم جز اينكه مىدانيم اين كعبيان با خفاجه نياكان ديرين خود تفاوت بسيار داشته‌اند . گويا از آغاز درآمدن به قبان در سايهء همسايگى با مشعشعيان و نزديكى به فارس و ديگر شهرهاى ايران روزبروز به زندگانى شهرى و به پيشه كشت‌وكار بيشتر مىگراييده‌اند و رفته‌رفته از آن زندگانى تاخت‌وتاز بيابانى دور تر مىگرديده‌اند . زيرا در اين زمان است كه مىبينيم دانشوران از ميان آنان بر مىخيزند . از جمله شيخ فتح اللّه كعبى كه نام او را برده‌ايم سال‌ها در شيراز درس خوانده و مرد دانشمندى بوده چنان كه مدتى در بصره قضاوت آن شهر را در عهده داشته . نيز پدر او شيخ علوان مرد دانشورى بوده . گويا در همين زمان‌ها است كه كعبيان به پيروى مشعشعيان و ديگر ايرانيان كيش شيعى پذيرفته‌اند . زيرا خفاجه چنان كه از نگارش‌هاى ابن اثير و ديگران برمىآيد چنين كيشى نداشته‌اند « 1 » بلكه بايد گفت كيش آنان جز دزدى و راهزنى نبوده است .
هامش
( 1 ) . مردمى كه راه حاجيان مىزده‌اند پيداست كه از دين بيزار بوده‌اند در تاريخهاى داستانى نيز از آنان مىنگارند كه در كربلا در مشهد امام حسين تباهكاريها مىكرده‌اند .