زمان مولى اسماعيل فلج گرديده و از كار افتاده بود و مولا محسن از عموزادگان او به اصفهان نزد عليمراد خان رفته از او فرمان والىگرى گرفت و او مرد دانشدوستى بوده ولى چون از اصفهان به هويزه آمد اندكى نگذشت كه عليمراد خان در اصفهان درگذشت و از اين خبر بار ديگر در خوزستان شورش آغاز شده اعراب به تاختوتاز برخاستند و مولى محسن از پيرى و كار ندانى از سركوب آنان درماند . در اين زمان در هويزه داستان گرفتارى جوى هاشم آغاز شده بود شرح اين داستان آنكه رود كرخه كه يكى از رودهاى بزرگ خوزستان است پس از گذشتن از كنار ويرانههاى شوش به خاك هويزه رسيده و پس از سيراب كردن باغها و كشتزارهاى آنجا از درون شهر هويزه گذشته به سوى شط العرب مىرفت كه خود مايه آبادى هويزه و آن پيرامونها اين رود بود .
در آن زمانها هاشم نام مردى در بالاتر از شهر هويزه جوى بزرگى كنده و شاخهاى براى بردن به كشتزارهاى خود جدا ساخته بود ولى از نرمى كه خاك خوزستان دارد رفتهرفته آن جوى بزرگتر گرديد تا آنجا كه انبوه آب به آن سوى بازگشته در كشتزارها و آبادىهاى پيرامون هويزه خشكى و كمآبى پديد آمد و بدينسان آبادىها روى به ويرانى گذاشت .
در دوره والىگرى مولا محسن هم گذشته از تاختوتاز اعراب گرفتارى ديگر همين داستان بىآبى بود . مولى محسن خواست بندى در دهنه جوى هاشم پديد آورده بدينسان آب رفته را به جوى بازآرد .
ولى از نانوانى از اين كار نيز درماند و تنگى و نايابى در هويزه و آبادىهاى پيرامون آن پيدا شده سختى كار را هرچه بيشتر گردانيده .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٤١