مشايخ عرب از مولى محسن نوميد گرديده و چون اين هنگام ميانه زنديان و قاجاريان كشاكش برخاسته و پادشاهى براى ايران شناخته نبود كه از او والى ديگرى درخواست نمايند ناگزير شده نزد مولى محمد پسر ديگر جود للّه كه مرد گوشهنشينى بود رفته از خواستار شدند كه والىگرى را پذيرفته بارى به چاره درد بىآبى بكوشد . مولى محمد خواهش آنان را پذيرفته والىگرى را به گردن گرفت و به همدستى مردم به بستن بند دهنه جوى هاشم پرداخت . اگرچه چند بار خواسته ايشان را سيل برانداخت ولى سرانجام بند استوارى پديد آورده و آب را به جوى ديرين بازگردانيد و بدينسان بار ديگر هويزه و پيرامونهاى آن آبادى يافت .
پس از مرگ مولى محمد چون اين زمان شورش ايران فرونشسته و قارجاريان به روى كار آمده و نوبت پادشاهى به فتحعلى شاه رسيده بود با فرمان او مولى مطلب سپر مولى محمد حكمران هويزه گرديد . پس از ديرى هم او برداشته شده عبد العلى خان پسر مولا اسماعيل حكمرانى يافت .
شايد در زمان حكمرانى همين مولى عبد العلى يا در زمان جانشين او بود كه در حدود سال 1250 شبى ناگهان سيل كرخه زور آورده و بند جوى هاشم را كه از زمان مولى محمد چهل سال بيشتر برپا بود برانداخت و همه آب رود به يك بار به جوى هاشم برگشت در سايه اين پيشامد در هويزه چندان بىآبى شد كه مردم از بيم تشنه ماندن در بستر رود چاهها مىكندند كه بازمانده آب را براى خوردن در آن چاهها ذخيره نمايند .
از آن زمان بار ديگر در هويزه و آن پيرامونها ويرانى روى داد هر
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٤٢