پس از آن هم چون افغانها به كنار اصفهان رسيده شهر را محاصره نمودند سيد محمد خان كه شاه رشته اختيار همگى لشكر را به دو سپرده بود از هيچگونه كارشكنى و رخنهگرى دريغ نمىكرد و هر هنگام كه اندك پيشرفتى در كار ايرانيان مىديد با نيرنگ و فريب جلوگيرى از آن پيشرفت مىنمود شگفت اين بود كه آواز كارشكنى و خيانتكارى او بر زبانها افتاده و همگى پى برده بودند با اين همه شاه سادهلوح را روز بروز اعتماد بر وى بيشتر مىگرديد . تو گويى شاه گلهدار و خان هويزه دلال بود و هر دو مىكوشيدند كه مردم تيرهبخت ايران را گلهوار به قصابان خونخوار افغان بفروشند .
يكى ديگر از خيانتهاى بزرگ والى هويزه آن بود كه چون محاصره اصفهان به درازا كشيد و افغانان نتوانستند به آسانى آن را بدست بياورند و ايشان را ترس فراگرفته بدان سر شدند كه به ميانجىگرى ارمنيان جلفا صلح بخواهند والى پيغام به آنان فرستاد كه من نيز سنى و از شما مىباشم به زودى مقصود بدست خواهد آمد و اصفهان فتح خواهد شد ترس و بيم به خود راه ندهيد . و چون در شهر كار خوراك به سختى رسيده راه اميد از هر سوى به روى مردم بسته شد شاه بدبخت والى هويزه را براى انجام صلح پيش افغانان فرستاد . سياح اروپايى مىنويسد او با افغانان طرح دوستى ريخته هرگز كوششى براى صلح نكرد .
كوتاهسخن ؛ والى هويزه آنچه رخنهگرى بود دريغ نكرد و بدانسان كه مىدانيم پايتخت ايران بدست محمود افغان و پيروان خونخوار او افتاد و شد آنچه كه از نوشتن آن در اينجا بىنيازيم . ولى والى از آن همه سياهكارىهاى خود جز سياهرويى و بدنامى سودى نبرد . سياح
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٠٨