اصفهان شنيده با سپاه خود از آنجا بازگشت .
سپس چون شاه بزرگان دربار را در انجمنى گرد آورده درباره دفع افغانها با آنان به شور پرداخت محمد قلى خان وزير شاه را رأى آن بود كه با آن لشكريان خورده و خوابيده كه ايران داشت با افغانيان جنگ روبرو نشود مىگفت بهتر آن است كه در شهر مانده به بارونشينى و جنگ از پشت ديوار بپردازيم اين رأى كه ناچار از روى دورانديشى و دلسوزى بود والى هويزه آن را نپسنديده با لاف و گزاف شاه را بر آن واداشت كه از پنجاه هزار سپاهى اردويى پديدار آورده به سركردگى و فرماندهى او و محمد قلى خان به گلناباد چهار فرسخى اصفهان به پيشواز افغانها فرستاد سياح اروپائى مىنويسد خان هويزه مىگفت :
« محمود را زنده گرفته كشانكشان به جانب شاه خود مىبرم اگر خواهد به قندهار گريزد نتواند اگر خواهد به روم گريزد عربىسواران ما به تعاقبش پردازند و دستگيرش سازند » . با اين همه لاف چون هنگامه جنگ و خونريزى درگرفت خان هويزه و عربىسواران او پيش از هر كارى به تاراج اردوگاه افغانيان كه در آغاز جنگ پس نشسته بودند پرداخته سپس چون حال اردوى ايرانيان را ديگر گونه يافتند پيش آهنگ گريز گرديدند .
چون پس از اين شكست شاه بار ديگر انجمن آراسته از بزرگان درگاه سكالش خواست محمد قليخان راى خود را چنين گفت كه شاه اصفهان را رها كرده در ديگر گوشههاى ايران بگرد آوردن سپاه پردازد .
والى عربستان در اين هنگام نيز با لاف و گزاف شاه را از پذيرفتن آن راى كه خود صلاح آن زمان بود بازداشته چنين گفت : رها كردن پادشاه اصفهان را جز گريختن از پيش دشمن نيست » .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٠٧