فرنگى مىنويسد محمود پس از آنكه تاج شاهى از دست سلطان حسين گرفته به اصفهان درآمد با آنكه والى خود را سنى و همكيش افغانيان مىخواند محمود او را گرفته به زندان سپرد و پسر عموى « 1 » او را كه به افغانيان پيوسته و در اردوى آنان مىزيست به واليگرى عربستان فرستاد .
صفى ميرزاى دروغى در خوزستان و كهكيلويه
افغانان در دوره چيرگى خود كه شش سال و چند ماه كشيد كرمان و فارس و عراق را در دست داشتند و عثمانيان هم به بخش سترگى از شهرهاى غرب دست يافتند و در سال 1140 ميانه ايشان با اشرف افغان پيمانى بسته گرديد كه ايران را ميانه خود دو بخش كردند . از روى اين پيمان خوزستان در بخش عثمانيان افتاده بود ولى هرگز كسى از ايشان به خوزستان نيامده اين سرزمين از افغان و عثمانى هر دو آسوده ماند .
در اين سالها از حوادث هويزه و آن پيرامونها و از كارهاى والى تازه كه محمود افغان فرستاده بود هيچگونه آگاهى در دست نيست .
ولى حوادث شوشتر و بخش شرقى خوزستان را مؤلف تذكره كه خود او در آن زمان مىزيسته به شرح نگاشته است .
در سال 1135 كه اصفهان به دست افغانان افتاده از آن سوى در
هامش
( 1 ) . اگر خان خاين همان سيد محمد خان بوده مىتوان پنداشت كه اين پسر عموى او سيد على مورخ است كه گفتيم دو بار به والىگرى رسيده و بىشك رقيب سيد محمد خان بوده است چنان كه نام او سپس هم خواهد آمد . سرجان ملكم به جاى پسر عمو برادر كوچكتر مىنويسد .