تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
حاكم شوشتر و سرشناسان آن شهر را نيز به خليل‌آباد كه نشيمن صفى ميرزا بود خواند و ايشان فرمانبردارى نموده بدانجا شتافتند و بندگى و پيروى به شاهزاده دروغى آشكار ساختند . ليكن در اين ميان از شاه طهماسب كه در آذربايجان بود فرمانى رسيد كه دعوى صفى ميرزا را بهم زده بختياران او را گرفته بند نمودند ابو الفتح خان و شوشتريان هم به شهر خود بازگشته ولى ديرى نگذشت كه بختياريان دوباره شاهزاده دروغى را آزاد ساخته دستگاه فرمانروايى براى او درچيدند و او با گروهى از پيروان روانه شوشتر گرديد . ابو الفتح خان ناگزير شده با سپاه خود و با بزرگان شوشتر به پيشواز او شتافته او را باشكوه و دبدبه به شهر درآورد و در دژ سلاسل جاى داد تا پس از چند روزى فرصت بدست آورده او را گيرانيده دربند انداخت و دستگاه او را بهم زد . ولى مردم شوشتر و دزفول هواخواه صفى ميرزا بودند و از اين كار ابو الفتح خان برآشفته به شورش برخاستند و شيخ فارس شيخ آل كثير را به شهر خوانده اختيار كارها را بدست او سپردند . آل كثير از اعرابى است كه در زمان مشعشعيان از عراق به خوزستان آمده نخست در بخش غربى آنجا نشيمن داشتند و در فتنه‌هايى كه در آن بخش ميانه واليان مشعشعى و دشمنان ايشان برمىخاست شركت مىنمودند . چنان كه ما نام ايشان را در بيشتر آن فتنه‌ها در ميان مىبينيم و گويا در آخرهاى دوره صفويان بود كه ايشان به بخش شرقى خوزستان آمده ميانه دزفول و شوشتر و اهواز نشيمن گرفتند و از اين پس كه در شوشتر و دزفول پيوسته فتنه برپا بوده ما نام آل كثير را هميشه در ميان مىيابيم و تا زمان شيخ خزعل كه او عشيره و ديگر عشاير خوزستان را از نيرو انداخت هميشه اينان در كارهاى شوشتر و
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 111 | احمد كسروى تبريزى