و چون كتاب سيد على در اينجا به پايان مىرسد پايان كار اين سختىها و شورشها دانسته نيست . در اينجا بار ديگر رشتهء تاريخ خوزستان بريدگىها پيدا مىكند و تا آنجا كه ما جستجو كردهايم پايان داستان اين گرفتارىهاى سيد على و دخالت عثمانيان در كار خوزستان دانسته نيست .
چيزى كه هست مؤلف تذكره شوشتر در سال 1132 سيد محمد پسر سيد عبد اللّه خان را والى هويزه نام مىبرد و از گفتههاى او پيداست كه بار ديگر سامانى در كارهاى هويزه با دست سركردگان ايرانى پديد آمده و عبد اللّه خان نامى از نوادگان واخشتو خان از جانب دربار صفوى با سپاه در دژ هويزه نشيمن داشته و پشتيبان سيد محمد خان والى هويزه بوده و چون در آن سال در شوشتر شورشى روى داده بود عبد اللّه خان چند روزى از هويزه به شوشتر آمده و آن شورش را خوابانيده بار ديگر به هويزه برمىگردد .
شايد در آن شورشها ميانه سيد عبد اللّه خان و سيد على خان و سيد محمد پسر سيد عبد اللّه داوطلب فرونشاندن فتنه گرديده و از پادشاه صفوى فرمان والىگرى دريافته و به همراهى سركردگان ايرانى به هويزه رفته و آن فتنهها را فرونشانده و خويشتن به والىگرى نشسته است .
داستان افغان و خيانتهاى والى هويزه
در اينجا بايد زمينه سخن را از خوزستان به اصفهان پايتخت صفويان بكشانيم . اينك در پيشرفت تاريخ خود به سال خونين 1135 رسيده با داستان دلگداز افغان روبرو شدهايم و چون در اين داستان