تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
پاى والى هويزه در ميان است و چنان كه نوشته‌اند در نتيجه خيانت‌هاى او بود كه پايتخت ايران به آن آسانى به دست افغانيان افتاد از اينجا بايد به نگارش آن داستان بپردازيم . بايد دانست كه در اين باره سند ما نوشته‌هاى سرجان ملكم و آن سياح اروپائى است كه بيست و شش سال در ايران زندگى كرده و در همان سال 1135 در اصفهان بوده و آن داستان دلگداز را با ديده خود ديده است « 1 » اينان خيانت‌هاى بسيارى بنام « خان هويزه » يا « والى هويزه » مىنگارند و در سراسر داستان نام او را مىبرند و چنين پيداست كه شاه سلطان حسين اعتماد بسيار به او داشته و جز به گفتهء او كار نمىبسته و او نيز جز به برانداختن شاه نمىكوشيده است ليكن اينان نام والى را نمىنگارند تا دانسته شود كه همان سيد محمد خان يا ديگرى مقصود است ولى چون تذكره شوشتر در سال 1132 سيد محمد خان را والى هويزه خوانده از اينجا بايد پنداشت كه در سال 1134 و سال 1135 هم والى او بوده و آن خيانتها در داستان افغان نيز جز از او سر نزده است . « 2 » بارى نخستين خيانت والى هويزه آن بود كه چون در سال 1134 كه هنوز افغان‌ها در كرمان بودند شاه او را از هويزه خواسته با پنج هزار سوار روانه كرمان نمود و او در اثناى راه آهنگ افغانيان را بسوى
هامش
( 1 ) . او كتابى به لاتين نوشته و در اروپا چاپ نموده . يكى از تركان استانبول آن را به تركى ترجمه كرده « عبرت‌نامه » نام نهاده و چاپ كرده . سپس عبد الرزاق دنبلى آن را به فارسى ترجمه نموده كه نسخه‌اى از آن در كتابخانه مدرسه سپهسالار هست صنيع الدوله نيز همان را در جلد دوم منتظم ناصرى آورده است . ( 2 ) . در پاره كتابها نام « سيد عبد اللّه » برده مىشود ولى گويا درست نباشد .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 106 | احمد كسروى تبريزى