هويزه نزد سيد عبد اللّه مىزيست ، و چون كار خوزستان روزبروز آشفتهتر مىگرديد و سيد عبد اللّه از عهده برنمىآمد دربار صفوى نيز چارهاى جز برداشتن يكى و گذاردن به جاى او نمىشناخت اين بود كه بار ديگر در سال 1127 فرمان والىگرى بنام سيد على فرستاده گرديد سيد على چون به والىگرى رسيد .
والىگرى سيد على بار ديگر
اين بار سيد عبد اللّه به فتنهانگيزى برخاسته پياپى اعراب را بر وى مىشورانيد . كار به آنجا رسيد كه سيد على از فرونشانيدن آن شورشها درمانده نامهها به دربار صفوى فرستاده خواستار گرديد كه لشكر از اصفهان و لرستان به يارى او فرستاده شود ولى چنان كه گفتيم اين زمان پادشاهى صفوى سخت درمانده و ناتوان گرديده بود و گذشته از خوزستان در بختيارى و جاهاى ديگر نيز فتنهها برپا مىشد كه دربار صفوى از فرونشانيدن آنها درمانده بود و در كتاب سيد على سواد نامههاى بسيارى را مىيابيم كه او به دربار نوشته و درخواست سپاه كرده و از دربار نويد فرستادن لشكر دادهاند ولى پيداست كه بر آن نويدها اثرى باز نشده زيرا از همان كتاب پيداست كه در سال 1128 در سراسر خوزستان فتنه و شورش برپا بوده و فتنهانگيزى سيد عبد اللّه عرصه را بر سيد على تا آنجا تنگ ساخته كه خود هويزه نيز در محاصره اعراب بوده و چون سيد على از لشكر فرستادن دربار صفوى نوميده شده بود دست به دامن عثمانيان زده و از پاشاى عثمان ياورى خواسته كه در آخر كتاب او نامههايى از پادشاه دربارهء سپاه فرستادن به خوزستان به يارى مردم هويزه ديده مىشود .