كوشش ميكرد ، و بيست هزار درهم را كه براى بيعت با جعفر به دو ميدادند رد كرد ، و به الهادى گفت : پسرت جعفر جوانتر است ، و بايد وصيت المهدى در ولايت عهد هارون مراعات شود « 1 » ولى الهادى درين كار دست به تشدد و فشار زد ، و يحيى و هارون را بزندان افگند ، و تهديد بقتل نمود ، تا به ولايت عهد پسرش جعفر اعتراف نمايند .
اما خيزران كه از پسرش الهادى آزرده بود ، شب 14 ربيع الاول 170 ه - 786 او را خفه كرده و بكشت ، و بلادرنگ به زندان شتافت ، تا يحيى و هارون را آزاد گرداند .
يحيى در اطاق تنگى كه ياراى پاى دراز كردن نداشت ، و شبانگاهان بر پا ايستاده ميگذرانيد محبوس بود ، و چون صداى پاى نگاهبانان زندان را در خارج آن زندان تنگ و تاريك شنيد پنداشت ، كه براى كشتن او آمدهاند ، ولى چون درب زندان را كشودند ، ديد خيزران ايستاده و به او گويد :
هادى را خفه كردهاند ، و اكنون در گذشته . براى ! تا برويم . « 2 »
چون يحيى را از زندان برآوردند ، حاجب خليفه يقطين با او بزندان هارون رفت ، و هارون چون ديد ، يقطين حاجب دربار هادى آمد ، پنداشت كه براى قتل او آمده است ، ولى يقطين سلام داد ، و او را امير المومنين خطاب كرد . « 3 »
يحيى بمنزلت پدر هارون بود ، زيرا اولادش با هارون شير خورده ، و برادران رضاعى بودهاند ، و هارون از كوچكى در حجر عاطفت يحيى پرورده شده ، و مرهون مساعى او در راه خلافت خود بود « 4 » بنابر ان بعد از جلوس بر اريكهء خلافت يحيى را به وزارت خود برگزيد ، و ابراهيم موصلى درين مورد گفت :
الم تر ان الشمس كانت سقيمة * فلما ولى هرون اشرق نورها
بيمن امين اللّه هرون ذى الندى * فهرون و اليها ، و يحيى وزيرها
هامش
( 1 ) - الفخرى 180
( 2 ) - تاريخ اليعقوبى 2 / 406
( 3 ) - برمكيان بووا بحوالت تاريخ يزدى
( 4 ) - الفخرى 180