تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
بارى هارون تمام امور مملكت را به يحيى سپرد ، و در عزل و نصب او را مختار ساخت ، و خاتم خود را به دو داد ، و خيزران ملكه مادر نيز در امور كشور دخلى داشت ، و يحيى راى او را مىطلبيد « 1 » ولى چون خيزران در سنه 173 ه - 789 م بمرد ، تمام قدرت به كف يحيى آمد . وى بقول ابن طقطقى سرمنشى و كفيل و وزير شهزاده هارون بود ، و اكنون تمام امور دولت به او تعلق گرفت ، نگهداشت مرزها و تدارك خلل‌ها و فراهم‌آورى اموال دولت ، و عمران اطراف و رونق خلافت و تصدى مهمات كشور همه بدوش او قرار داشت ، وى نويسندهء بليغ و اديب لبيبى بود ، كه آراى صايب و حسن تدبير و انضباط و در امور دولت دستى قوى و كريم و بخشاينده داشت ، حليم و عفيف و با وقار و مهيب بود « 2 » يحيى را در نهضت علمى دورهء عباسى و آغاز رنسانس فكرى و نشر و توزيع علوم و ترجمه كتب علمى و پرورش دانشمندان كارنامه‌هاى درخشانيست كه ما در فصل خاص حيات فكرى و علمى و ادبى اين كتاب از ان يادى خواهيم كرد . اگر بخواهيم كه افكار اجتماعى و شخصيت سياسى و ادبى و ادارى يحيى را بشناسيم ، اين گفتهء مامون خليفه را دربارهء او بخوانيم كه ميگفت : « يحيى بن خالد و فرزندش را در بلاغت و كفايت وجود و شجاعت نظيرى نيست » . اين قول پادشاهيست در محاسن اين شخصيت عظيم بلخى ! ولى درويشى مانند سفيان ثورى كه از كبار صوفيان خداپرست بود هنگاميكه يحيى در ماهى هزار درهم را برايش مقرر داشت ، در سجده دعا كردى و گفتى : « خدايا ! آن چنانيكه يحيى كار دنياى مرا ساخت ، كار آخرتش را بساز » « 3 » علاوه برين شخصيت يحيى را از اقوال او كه در اخلاق و سياست دارد ، توان دريافت ، دربارهء معاشرت اجتماعى بفرزندان خود ميگفت :
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 444 و الكامل 6 / 44 ( 2 ) - الفخرى 179 ( 3 ) - عصر المامون 1 / 140