پرش به محتوای اصلی

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحه 394

پدیدآورندگان:

ص۳۹۴
« از انچه شنيده‌ايد نيكوتر آن را بنويسيد ! و از انچه نوشته‌ايد نيكوتر آن را ياد گيريد ! و از انچه ياد گيريد ، نيكوتر آن را بازگوئيد » « 1 » سخندان كيست ؟ و چگونه بايد سخن گفت ؟ يحيى گويد : « بلاغت آنست كه با هر قومى درخور مهم آنان سخن گويى ! » شاهان با هيچكس نظر تبعيض ندارند ، زيرا شاهان از ان همگنانند : « ميان پادشاهان واحدى خويشاوندى نباشد . » حقوق مردم بر زمامداران : « هرگز گرد موكب من بر محاسن كسى ننشست ، مگر آنكه حفظ و پاس ويرا بر خود واجب ساختم ، و حق او را بر خويش لازم شناختم . » به فرزند خود دربارهء آموزش چنين پند داد : « پسرك من ! از هر علمى چيزى برگزين ، و بهره‌يى بردار ! چه كسى كه چيزى را نداند البته آن را دشمن دارد ، و من مكروه دارم كه تو دشمن چيزى از فرهنگ و ادب باشى ! » خودشناسى و بزرگ منشى ، چه صفاتى را در انسان تبارز ميدهد ؟ « هيچكس را در هنگام اقتدار متكبر نبينى ، مگر آنكه پندارد ، كه آنچه بدان نايل گرديده برتر از قدر و پايهء ويست ، و كسى را نبينى كه در هنگام فرماندهى تواضع پيشه سازد ، مگر آنكه نفس وى بزرگتر از پايگاهيست كه بدان رسيده . » هنگاميكه مردم در زمامدارى از كسى شاكى باشند دو چاره دارد ، يحيى به يكى از عمال خود نوشت : « شاكيان تو بسيار و سپاسگذاران تو اندكند ، پس بايد
پاورقی
( 1 ) - تاريخ بغداد از خطيب بغدادى 14 / 129
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحه 394 | عبد الحي حبيبى