بارى ما درين باره قول مولف تاريخ سيستانرا كه خودش سيستانى و « ادرى بما فى بيته » است سند ميدانيم ، ولى متأسفانه جاى مرگ حمزه در نسخهء واحدهء خطى اين كتاب مغشوش بود ، كه دو حرف اول آن نطقه ندارد ، و ممكن است آن را بنهيش خواند ، كه اكنون نيش و غورك بين قندهار و زمين داور در كوهسار شمال غربى قندهار و نشيب كوهستان جنوبى غور افتاده است .
پيروان حمزه روز وفاتش ابو اسحاق ابراهيم بن عمير الجاشنى را كه مردى نيكو دل بود ، به امارت خويش پذيرفتند ، ولى چون اين مردم دساتير حمزه را در منع غارت كردن اهل تهليل مرعى نداشتند ، ابراهيم از امارت ايشان سر باز زد ، و بزره رفت ، و در بين نيستانى پنهان شد ، و بجايش در جمادى الاخرى ( 215 ه ) با ابو عوف بن عبد الرحمن بيعت كردند « 1 » و اين ابو عوف از مردم قريهء كرنك سيستان بود كه عرب آن را ارنج گويند « 2 »
بارى مقاومتها و پيكارهاى خوارج بعد ازين هم در خراسان ادامه داشت كه در حوادث عصر طاهريان به بقاياى آن اشارت خواهد رفت .
بيعت با امام على بن موسى رضا و وفاتش
بعد از مرگ هارون ، بين پسرانش مامون و امين بر سر تاج شاهى نزاع افتاد ، مامون در خراسان و امين در بغداد از مردم بيعت گرفت ، تا كه بالاخر طاهر پوشنگى از خراسان حركت كرده و مملكت را تا بغداد براى مامون گرفت ، و در سنه ( 198 ه ) پايتخت بغداد را بدست آورد ، و امين را بكشت و سر او را پيش مامون فرستاد .
چون مامون از انطرف مطمئن گرديد ، در خراسان باقى ماند ، و براى اينكه جلب رضاى طرفداران آل على ( رض ) را كرده ، و از شورشهاى پى در پى جلوگيرى نموده باشد ، حضرت على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن ابى طالب را كه از نخبهء خاندان رسالت بود ، ولى عهد و خليفهء مسلمانان بعد از در گذشت
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 180
( 2 ) - حاشيه مرحوم بهار بر تاريخ سيستان 180 بحوالت يعقوبى .