او را چون كشيم ؟ منصور خاموش گشت . سفاح گفت :
تو نيز از من دستورى خواه به حج رفتن ، و با وى برو ، و پيوسته بحديث مشغول ميدارش تا دلش بانديشهء ديگر نپردازد ، و كسى ديگر او را نبيند از علويان و غيرهم ، و از وى غافل نباشى و همچنان كردند » . « 1 »
چون منصور رسما به خلافت اسلامى پذيرفته شد ، او را با بو مسلم از زمان قديم طوريكه ذكر رفت اختلاف نظر و منافستى بود ، كه در زمان خلافت برادرش سفاح به تطبيق آن با وجود آغالشهاى مكرر موفق نشده بود ، بنابر ان از همان روز اول اقتدار خويش ، بفكر از بين بردن بو مسلم افتاد ، ولى خود بو مسلم شايد بر نفوذ عظيم و نيرومندى بىنظير خويش در خراسان و خدمتهاى خود به عباسيان اتكاء داشت ، و تصور نميكرد با اينقدر عجلت و سهولت معرض خطر و انتقام خليفه واقع گردد ، و هم ازين روست : هنگاميكه به مجرد در گذشت سفاح ، عبد اللّه بن على عم منصور در شام قيام كرد و مدعى خلافت شد ، او هفده هزار لشكريان خراسانى را نيز با خود همراه و همنوا ساخت . « 2 »
منصور خواست سر اين دشمن را نيز بدست دشمن ديگر بكوبد ، و براى آخرين بار اين مرد دلير ولى خوش باور خراسانى را بسود خويش استعمال كند ، نامهيى سماجتآميز به بو مسلم نوشت ، و او هنوز در مكه بود ، چون رسولان به او رسيدند ، دو منزل از مكه بيامده بود ، چون نامه به دو دادند ، او را وعدههاى نيكو داده و نوشته بود ، كه اثر نيكويى تو اندر دولت ما پيداست ، بايد كه چون اين نامه به تو رسد ، از انجا عزيمت شام كنى ، و با عبد اللّه بن على حرب كنى تا بطاعت آيد و بيعت كند و اگرنه سرش برگير . « 3 »
هامش
( 1 ) - مجمل 324
( 2 ) - بقول طبرى 17 هزار و بقول مجمل هفت هزار .
( 3 ) - بلعمى 4 / 741