5 - بو مسلم در سفر حج
در سنهء 136 ه بو مسلم به سفاح نوشت كه او را به آمدن عراق اجازت دهد و چون دستور يافت با گروه بزرگى از خراسانيان به دربار سفاح رسيد و پذيرائى نيكى ديد « 1 » و بقول بلعمى بو مسلم ابو داود را به خراسان خليفه كرد و برفت چون به رى رسيد يكچند نالان گشت . چون از بيمارى بهتر شد ، از انجا برخاست و بكوفه آمد و سفاح را بديد و چند وقت آنجا بود ، تا هنگام حج فرا رسيد . و ابو جعفر منصور پيوسته ابو مسلم را پيش سفاح بد محضرى كردى و ميگفت اگر خواهى كه جهان صافى شود ، ابو مسلم را از ميان بردار ، كه مىخواهد از آل ابو سلمه خليفتى بنشاند . سفاح اندرين وقت گفت او را : « چنين نبايد كردن كه اگر ما قصد او كنيم ، مردمان عراق و خراسان بيرون آيند » و ابو مسلم به مكه شد و حج ، بجمع كثير بهتر به ترتيبى ملوكانه و آرايشى از هرچه تمامتر . « 2 »
عباسيان از همان روز اول بو مسلم را يگانه رقيب خود شمردند ، ولى سفاح كه مرد هوشيارى بود ، در هنگاميكه پايهء سطوت و اقتدار ايشان هنوز هم استوار نشده بود ، از بين بردن بو مسلم را مصلحت ندانست ، و وقتى كه برادرش منصور از سفر خراسان برگشت ، و عدم التفات و احترام بو مسلم را به سفاح شكايت كرد ، وى جواب داد « چه بايد كرد ، من بزرگى مقام بو مسلم را از گفتهء امام ابراهيم شناختهام وى « صاحب الدوله و القائم بامرها » است » . « 3 »
هامش
( 1 ) - طبرى 6 / 119
( 2 ) - بلعمى 4 / 741
( 3 ) - تاريخ اليعقوبى 2 / 351