تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
طعام نخوانند ، و چارپايان را جز وقتى كه پير شوند ذبح نكنند ، و از آشاميدن شراب و خوردن ميته بپرهيزند ، و مادران و خواهران و دختران و برادرزادگان را بزنى نگيرند ، و بيش از چهار صد درهم كابين زن نستانند ، و بايد راهها و پلها را از هفت يك دارائى و دسترنج خود تعمير كنند . هنگاميكه بو مسلم به نشابور آمد ، موبدان و هيربدان زردشتى گرد آمدند ، و گفتند كه بهافريد در دين اسلام و كيش زردشت هر دو تباهى آورده است . بنابرين بو مسلم ، عبد اللّه بن شعبه را فرستاد ، تا بهافريد را در كوهسار بادغيس بگرفت ، و نزد بو مسلم آورد ، كه با پيروانش كشته شد ، ولى برخى از اتباع او مسمى به بهافريديان باقى ماندند ، كه كيش خود را حفظ كنند و با زمزمه‌گويان زردشتى سخت عداوت ورزند ، و عقيده دارند كه بهافريد بر سمندى نشسته و به آسمان رفته است و همچنانكه صعود كرده باز فرود آيد ، و از دشمنان خود كينه ستاند « 1 » . آنچه در بالا ترجمه شد نوشتهء البيرونيست ، اما ابن نديم درين باره چنين گويد : « در آغاز دولت عباسى مردى مجوسى كه او را بهافريد گفتند ، از قريهء روى ابر شهر برخاست كه پنج نماز را بدون سجده در حالى كه متياسر به قبله بودى آدا كردى ، وى جادوگرى نمود ، و مجوس را به كيش خود خواند ، و فراوان مردمى بكيش او آمدند . بو مسلم دو نفر شبيب بن داح و عبد اللّه بن سعيد را فرستاد ، تا او را بدين اسلام بازخوانند . بهافريد ظاهرا اسلام را پذيرفت ، و جامه سياه كرد ، ولى پس از ان بازگشت و كشته شد . و در خراسان تاكنون ( 243 ه ) پيروان او موجوداند ، و اين روايت از ابراهيم بن عباس صولى است كه در كتاب « دولت عباسى » خود نوشته است . « 2 » شهرستانى هم دربارهء اين طايفه همان مطالب سابقه را آورده ولى آنچه
هامش
( 1 ) - آثار الباقيه 210 و زين الاخبار گرديزى ورق 70 ب ( 2 ) - الفهرست ابن نديم 483