تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نو است اينست : كه بهافريديان را سيسانيه هم گويند ، و رئيس ايشان شخصى بود از رستاق نيشابور ، كه نامش خواف بود ، و هم او بناء ناحيهء خواف خراسان كرده ، و در اصل زمرمى بود آتش پرستيدى ، ترك آتش‌پرستى كرد ، و مجوس را از آتش پرستيدن منع كرد . . . موبد مجوس خواف را به حضرت ابو مسلم برد ، و او را بر در جامع نيشابور مقتول گردانيد ، و اصحاب خواف گويد : خواف را به آسمان بردند بر اسپى رهوار زرد ، و بر همين اسپ رهوار فرود آيد و از اعداء خويش انتقام بكشد . « 1 » بارى اطلاعات ما دربارهء بهافريد خيلى ناچيز است ، و به اين خبرهاى اندكى كه مورخان ازو داده‌اند ، بقول ادوارد براون نميتوانيم راجع بماهيت اصول عقايد او نظر روشنى اتخاذ كنيم ، و شايد اهم عقائد او امتيازيست كه نسبت به عدد هفت قايل مىباشد ، و ديگر دربارهء غيبت و رجعت موسس اين فرقه است . « 2 » بهر صورت بهافريد از مظاهر فكرى دورهء بو مسلم در خراسانست كه بدست خود بو مسلم از بين رفته و شايد علت اساسى كشتن او جز اين نباشد كه او در اوايل خروج بو مسلم در جبال بادغيس و قلب خراسان حركتى را بوجود آورده كه منافى تمركز قدرت سياسى بو مسلم بوده است . مجد خوافى كه كتاب روضهء خلد را در 733 ه بتقليد گلستان نوشت ، مطالب گذشته را دربارهء بهافريد آورده اما آنچه در بالا نيست اينست كه بهافريد از ديه زاوهء خواف بود ، كه در عصر مجد خوافى آن را بهافريدى گفتندى . و در همين كتاب نام دهقانى كه نخستين بار به بهافريد گرويد ( خداداد ) ضبط شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) - الملل و النحل ترجمه فارسى 186 ( 2 ) - تاريخ ادبى 1 / 462 ( 3 ) - مجلهء شرق 97 بحوالت نسخه خطى روضه خلد .