رويهء بو مسلم با رجال دربار عباسى نيز چنين بود ، كه جز خليفه سفاح ديگرى را نشناختى ، و با حدى سر فرونياوردى ، چنانچه در همين سفر چون بدربار سفاح رسيد ، او را بزرگداشت و تعظيم كرد ، و از شكايتى كه منصور ازو داشت ، سخنى بميان نياورد ، ولى روزى بو مسلم بدربار آمد ، و چون ديد ، منصور نيز با خليفه نشسته ، به او التفاتى و سلامى نكرد ، و چون سفاح وجه اين رويه را ازو پرسيد ، بو مسلم پاسخ داد :
« بلى ! من او را ديدم ، ولى در حضور خليفه ديگرى مستحق احترام نخواهد بود » « 1 »
بو مسلم خواست قواى كافى را با خود به حج برد ، ولى سفاح او را اجازت نداد ، و معلومست كه ازو ترسى و بيمى داشت ، و به او نوشت كه تنها با 500 نفر لشكر بيا .
بو مسلم از جملهء هشت هزار نفريكه با خود داشت ، فقط هزار نفر را برگزيد ، و خزاين كافى با خود برداشت ، و چون از سفاح اجازت حج گرفت ، خليفه بنابر بيمى كه داشت برادر خود منصور را كه از مخالفان سرسخت بو مسلم بود ، با او به سفر حج فرستاد ، او را امير كاروان حج گردانيد ، و با بو مسلم گفت : اگر بو جعفر به حج نرفتى ، هر آينه ترا والى خود در موسم حج ساختمى . « 2 »
سفاح برادر خود را به چنين نحو با كاروان بو مسلم براى نگرانى او و دفع خطر محتمل فرستاد ، و در غيابش او را ولى عهد خلافت گردانيد ، و منشورى را به مهر خود و اهل دودمانش بولايت عهد او نوشت ، و آن را به عيسى بن موسى كه از وجوه اعيان دربار عباسى بود سپرد ، و متعاقبا روز يكشنبه 13 ذيحجه 136 ه به مرض جدرى ( چيچك ) در انبار عراق بمرد و همدرانجا دفن گرديد .
عيسى بن موسى در همان روز وفات سفاح از مردم عراق در انبار براى ابو جعفر
هامش
( 1 ) - يعقوبى 2 / 351
( 2 ) - طبرى 6 / 12 و الكامل 5 / 218