چگونه بو مسلم بهافريد را از بين برد ؟
در زمان بو مسلم شخصى بنام بهافريذ بن ماه فرورذين در روستاى خواف مربوط نشاپور در قصبهء سيراوند ظاهر شد « 1 » كه اصلا از مردم زوزن بود ، وى از خراسان مدت هفت سال به چين رفت ، و چون از انجا بازآمد ، برخى از چيزهاى شگفتانگيز با خود آورد ، كه از ان جمله پيراهنى سبز نازك و نرم حرير چينى بود ، كه در كف دست جاى ميگرفت ، وى شبانگاه به پرستشگاهى بالا رفت چون بامدادان از انجا فرود آمد ، كشاورزى كه زمين خود را شخم ميكرد او را ديد و بهافريد گفتش :
در مدتى كه او از انظار ناپديد گشته بود ، به آسمان صعود كرده و در انجا بهشت و دوزخ را به او نشان دادهاند ، و از جانب خداوند به او وحى رسيده ، و اين پيراهن سبز را به وى پوشانيده و به زمين فرستادهاند .
مرد كشاورز گفتهء او را پذيرفت و بمردم گفت ، كه وى به چشم سر نزول او را از آسمان ديده است . پس بهافريد دعوى پيامبرى كرد ، و مردم را به خود فراخواند ، و خلايق فراوان بدورش فراهم آمدند . و او در اكثر شرايع با مجوسان خلاف كرد ، ولى زردشت را تصديق داشت ، و كيش او را براى پيروان خود برگزيد ، وى مدعى بود كه در پنهانى به او وحى آيد ، و هفت نماز را بر پيروان خود فريضه گردانيد ، يكى در توحيد خدا ، دديگر در آفرينش آسمان و زمين ، سوم در پيدايش جانوران و روزى ايشان ، چهارم در مرگ ، پنجم در رستاخيز و شمار ، ششم دربارهء بهشتيان و دوزخيان و آنچه براى ايشان فراهم آورده مىشود . هفتم در ستايش بهشتيان .
بهافريد براى پيروان خود كتابى به زبان فارسى آورد و امر داد تا بسوى قرص خورشيد بر يك زانو سجده كنند ، و همواره در هر جا به آفتاب توجه نمايند ، و موى تن و كله را بگذارند ، و زمزمه ( ادعيه آهسته زردشتيان ) را در موقع خوردن
هامش
( 1 ) - ابن نديم گويد : كه بهافريد از قريهء روى ابر شهر ( نشابور ) بود ( الفهرست 473 )