« من به دورانديشى و رازدارى به آنچيز رسيدم كه بنى مروان با وجود لشكر خود نرسيدهاند ، هنگاميكه ايشان در شام بخواب غفلت رفته بودند ، من به دمار ايشان سعى كردم ، و چون به شمشيرشان كوفتم از خواب خويش كه هيچ كس به چنين خواب نرفته بيدار شدند .
بلى ! كسى كه گوسپندان خود را در سرزمين درندگان بچراند ، و بخواب رود چوپانى گوسفندان او را شير خواهد كرد »
بو مسلم وفا بعهد و مروت و بلند منشى داشت ، و گويند در اوايل كار خود با دراز گوشى و پالانى بدون همراهى به نشاپور آمد ، و در شبى دروازهء خانهء فاذوسيان مجوسى دهقان نشاپور را زد ، چون كسان دهقان بيرون آمدند وى گفت : بگوئيد كه بو مسلم آمده و هزار درم و مركبى را ميخواهد . چون به دهقان گفته شد ، وى گفت بو مسلم در چه لباس و با چند نفر آمده ؟ گفتند : تنهاست و لباس پستتر در بردارد .
دهقان چون اين سخن را شنيد ، هزار درم را با يكى از مراكب خاص خود به او داد و گفت : آنچه خواستى دادم و اگر نيازمندى ديگرى دارى برمىآورم .
بو مسلم پيمان داد كه اين بخشش تو هم ضايع نخواهد شد ، و هنگاميكه نشاپور را گرفت به مال و دارائى فاذوسيان واحدى از نزديكان او آسيبى نرسانيد « 1 »
بو مسلم مرد آزادىطلب و مبارزى بود ، كه براى مقاصد ملى خود با دستگاه عباسيان بر خلاف امويان سازش كرد ، ولى مقصدش اين بود ، كه سازمان نيرومند امويان را به دستيارى خود اعراب از بين بردارد ، و بعد از ان مردم خود را از سلطهء عباسيان نيز نجات دهد ، و برين مقصد دليلى قوى موجود است بدين نحو :
اگر بو مسلم تنها از نظر دينى و حب مجرد اهل بيت ، در راه خلافت عباسيان كوشيدى ، پس هنگامى كه اين مقصد به كف آمد ، و سلطهء امويان پايان يافت ، چرا بو مسلم با دربار عباسى و اخلاف ابراهيم امام كه ظاهرا مورد عقيدتش بودند نساخت ؟
هامش
( 1 ) - الكامل 5 / 229