وسيع اسلامى كه درين اوقات از درياى مديترانه تا مرزهاى چين ميرسيد ، بكمال و تمام درك كرده بود ، و به عامل خراج خود عقبه بن زرعه طايى كه بعد از قشيرى فرستاده شده بود چنين هدايت داد :
« در مرزهاى اسلامى بزرگتر و مهمتر از خراسان جايى را نمىبينم ، باژ آن را بتمامى فراگير ولى ظلم مكن . اگر ماليات آنجا برايت كافى نباشد به من بنويس تا ازينجا مالى فراوان بفرستم . » « 1 »
بارى عقبه بعد از سنجش ماليات واصله به خليفه نوشت : كه اندازهء باژ و مداخل مالى از مصارف آنجا بيشتر است . خليفه هدايت داد : مبلغ فاضل و باقى مانده را بر محتاجان آنجا تقسيم كن ! « 2 »
بعد از وفات خليفه عمر بن عبد العزيز در سنهء 101 ه يزيد بن عبد الملك بجايش نشست ، وى براى عراق و خراسان يكنفر والى را كه مسلمه بن عبد الملك باشد معين گردانيد ، و مسلمه از طرف خود سعيد بن عبد العزيز اموى را بر خراسان حاكم كرد ، وى مرد رعنا و نازك متنعمى بود با قباى رنگين و مويهاى مرغول فروهشته ، و چون از خراسانيان ملك ابغر و سعيد منفضل پيش او آمدند گفتند : وى مانند خذينه ( - دهقانه - بانوى خانه ) است « 3 » و بدين نام سعيد خذينه شهرت يافت .
سعيد كارداران حاكمان سابق خراسان را معزول داشته ، و در كهندژ مرو حبس نمود ، و بر هرات معقل بن عروهء قشيرى را حاكم گردانيد ، و خود وى در اراضى ماوراى جيحون به حرب و ضرب پرداخت ، ولى چون مردى رعنا و خودآراء بود ، سران خراسان شكايت او را پيش مسلمه كردند ، و در نتيجه سعيد بن عمرو حرشى ( منسوب
هامش
( 1 ) - طبرى 5 / 321
( 2 ) - طبرى 5 / 321
( 3 ) - چنانچه در فصل اول باستناد كتيبهء بغلان و ديگر مدارك قوى شرح دادم ، خودى - خداى در درى قديم بمعنى شاه و شهنشاه و صاحب اختيار بود ، و فرماندهان را كابل خداى و زابل خداى و بخارا خداى گفتندى . معلومست كه مونث آن خذينه بود ، كه بلاذرى ص 524 و طبرى 5 / 350 و ابن اثير 5 / 43 اين مطلب را آوردهاند .