تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
« مائها و شل ، و ثمرها دقل ، و لصها بطل ، ان قل الجيش فيها ضاعوا ، و ان كثروا جاعوا « 1 » » حضرت خليفهء اسلام چون اين سخنها شنيد گفت « اخابر ام ساجع ؟ » يعنى تو خبردهنده هستى يا سجع باف ؟ بهر صورت چون وضع مشكل آن سرزمين به حضرت خليفه اطلاع داده شد ، امر فرمود تا در ان ديار پيش نروند . ولى در آخر سال 38 ه 658 م بود ، كه لشكر اسلام از سيستان برآمد ، و تا كوهسار كيكانان ( قيقان - حدود قلات كنونى بلوچ ) پيش رفت . درين جنگ سرلشكر مسلمانان بقول چچ نامه تاغر ( ثاغر ) بن دعر نامداشت كه البلاذرى نام سرلشكر ديگر او را حارث بن مرهء عبدى نويسد ، وى با جازت حضرت على ( رض ) روى بفتح اين سرزمين نهاد ، و غنايم و بردگان فراوان بدست آورد ، در كيكانان بيست هزار مرد پياده بمقابل حارث آمدند و جنگى سخت واقع گشت ، و حارث در ان جا در سنه 42 ه با بسا از همراهان خويش كشته شد . « 2 »
فتح كابل در سنه 36 ه بدست ابن سمره
SAMURA
در فصل نخستين كتاب شرح داده شد ، كه در قرن اول اسلامى بر زابلستان دودمان رتبيلان و بر كابل كابلشاهان ، و بر باميان شيران ، و بر غزنه و گرديز لويكان ، و بر ولايات شمالى هندوكش تگينان ، و بر غور و هرات سوريان حكم ميراندند ، و تمام اين خاندانها مردم بومى و از بقاياى فرماندهان محلى و يا كوشانى هفتلى افغانستان بودند . طوريكه چند صفحه قبل ازين خوانديد ، تا سنه 35 ه سلالهء حكمرانان محلى
هامش
( 1 ) - فتوح 530 و چچ‌نامه 75 : يعنى آب او تيره ، و ميوهء آن ترش و دزد آن دلير است . و اگر لشكر اندك در ان رود ضايع گردد ، و اگر فراوان روند از گرسنگى بميرند . ( 2 ) - فتوح 531 چچ‌نامه 77