و ايران بن رستم خود بنفس خود و بزرگان و موبد موبدان بيامدند چون به لشكرگاه اندر آمدند بنزديك صدر آمدند ، او را چنان ديدند ، فرود آمدند و بايستادند ، و ربيع مردى دراز بالا گندمگون بود ؛ و دندانهاء بزرگ و لبهاى قوى . چون ايران بن رستم او را بران حال بديد ، و صدر او از كشتگان ، بازنگريد و ياران را گفت :
ميگويند اهرمن بروز فراديد نيايد ، اينك اهرمن فراديد آمد ، و اندرين هيچ شك نيست ! ربيع بپرسيد كه او چه ميگويد ؟ ترجمان بازگفت ، ربيع بخنديد بسيار .
پس ايران بن رستم از دور او را درود داد ، و گفت : ما برين صدر تو نياييم ؛ كه نه پاكيزه صدريست ! پس همانجا جامه افگندند و بنشستند ؛ و قرار داد برو ، كه هر سال از سيستان هزار هزار درم بدهم امير المومنين را ، و امسال هزار وصيفت بخرم و بدست هريك جام زرين ، و بفرستم هديه . و عهدها برين جمله بكردند و خطها بدادند . » « 1 »
ربيع مدت دو نيم سال بر ولايت سيستان حكم راند ، كه درين مدت چهل هزار برده گرفت و سنارود و قرنين ( آخور رستم ) را هم فتح كرد ، و تا حدود بست رسيد ، ولى از انجا بازگشت ، و سوى عبد اللّه ابن عامر شد . و درين اوقات كاتب و سرمنشى ربيع ، يكى از دانشمندان بزرگ اسلام حسن بصرى بود . « 2 »
حكمرانى عبد الرحمن بن سمره
چون ربيع از سيستان برفت مردمان سيستان از فرمان دست بداشتند ، و بر مسلمانان عاصى
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 82
( 2 ) - فتوح 485 و تاريخ سيستان 83 و زين الاخبار ورق 59 الف