داراكويه ( كه آخر خاك فساست ) بمسافت قريب ده فرسنگى فسا و شش فرسنگى دارابگرد « در دامنهء كوهى واقع شده بسيار مرتفع قلّهاش حصنى است حصين عقل از وضع آن حيرانست گويند اين همان قلعهايست كه اسفنديار را در آن محبوس نموده بودند و مغلول داشتند با دوربين خوب ملاحظه نمودم به غير از يك راه بسيار باريك ديگر راهى ندارد كه بالا روند و آن هم بصعوبت تمام ، بر بالاى آن قلّه آثار بنائيست از سنگ و گچ فى الجمله اثرى از آن باقيست بعضى از اهالى آنجا كه در آن قلعه رفته بودند مذكور داشتند كه ميخهاى قوى در آنجا يافتهاند كه بعضى بديوارها كوبيده بوده و اطراف آن قلعه هيجده بركه پر از آب موجود است كه آن بركهها را در سنگ تراشيدهاند و نيز در حوالى آن قلعه چاهى است كه عمقش بىنهايتست شخصى از اهل آن ده كه مقنّى بود نقل نمود كه وقتى با جمعيّتى بر سر آن چاه رفته بوسيلهء بندى طويل و محكم در آن چاه رفتم به مقدار بيست ذرع تخمينا كه پائين ميرود در كمر چاه دور تا بدور آنهمه مغاك و جاهاى وسيع است و چند سنگ مانند ستون برپاست و جاى چرخ آبكشى نيز در آنجا است اللّه اعلم بالصّواب » « 1 » .
باز در همان كتاب ضمن شرح آتشگدهء آذرجو كه در ويرانههاى دارابگرد قرار دارد ( و شرح آن در صفحهء 92 متن كتاب ذكر گرديد ) اشاره به چشمهء آب واقع در پائين كوه نموده است و مينويسد كه آب آن در غديرى جمع مىشود و غدير مزبور را بنام خنب آتشگده نيز ميخواند « 2 » و در تصوير شمارهء 10 كتاب نامبرده هم بنام خنب ذكر شده است « 3 » .
اينك به نقل گفتههاى ديگرى از جناب آقاى مهندس حامى ميپردازد :
هامش
( 1 ) آثار عجم سابق الذكر ص 91 .
( 2 ) همان كتاب ص 101 .
( 3 ) طبق اظهار جناب آقاى مهندس حامى محل ديگرى بنام گمب جليان ( گليان ) نيز در نزديكى بم وجود دارد كه چون بيرون از خاك پارس است توضيح آن در اين كتاب مورد نخواهد داشت .