« شعب بوّان از نواحى نوبنجان مذكور است و آن درّهايست بسيار وسيع و گشاده درميان دو كوه طول آن قريب سه فرسخ عرضش متجاوز از يك فرسنگ هوايش سردسير مايل باعتدال صحرايش دلگشا فضايش باصفا رودى در آن روان است كه آبش در نهايت خوشگوارى و شيرينى چشمههاى زلال و گوارا نيز در اطراف و جوانبش جارى است .
« سرتاسر اين درّه درختستان است از هرگونه ميوه دارد و از انبوهى درخت آفتاب بر زمين نيفتد اين فقير تمام آنجا را گردش نموده بينهايت محظوظ شدم « 1 » .
« شكار بيشمار از هر صنف و طيور غيرمحصور از هرنوع در آن مرغزار در چرا و پرواز هستند و بر سر كوههاى آن اكثر از برف خالى نيست و معروف است كه آنجا يكى از بهشتهاى دنياست و آنها را جنات اربعه گويند . »
جناب آقاى بوشهرى توصيف فوق را دربارهء تنگ بوان مبالغهآميز دانسته اظهار نمودند كه پهناى آن هم چندان زياد نبوده بمراتب كمتر از يك فرسخ است - ضمنا طبق گفتهء معظم له بسيارى از مردم بومى تنگ بوان بر خلاف ساكنين ديگر آن نواحى داراى موهاى بور بوده سفيدرو هستند .
ناحيهاى كه مشتمل بر جلگهء نورآباد است بكش نام دارد و نواحى چهارگانهء بكش و فهليان و جاويد و رستم كه نام قسمتهاى مختلف خاك ممسنى و مجاور يكديگر است باضافه ناحيهء دشمن زيارى مجموعا شولستان خوانده مىشود .
از جلگهء نورآباد بوسيلهء تنگهاى كه در جانب شمال آنست به طرف پل فهليان ميروند پس از خروج از تنگ مزبور و پيش از آنكه به پل نامبرده برسند اگر بجانب راست بروند به ناحيهء جاويد ميرسند كه غار كمان و سپيدز يا قلعه سفيد « 2 » سابق الذكر ( مذكور در صفحات 134 و 135 متن كتاب ) در ابتداى آن واقعست و بعد از ناحيهء جاويد به ناحيهء دشمن زيارى
هامش
( 1 ) شادروان فرصت الدوله در اينمورد چهار بيت شعر عربى مناسب مقام نوشته و ترجمهء آن را هم در حاشيهء كتاب ذكر نموده است كه نقل آن بيرون از موضوع و هدف اين كتاب به نظر ميآيد .
( 2 ) « بعضى ميگويند كه اين همان قلعهايست كه فردوسى در شاهنامه نام آن را برده است :دژى بود كش خواندندى سپيد * بدان دژ بد ايرانيان را اميد . . . »( نقل از كتاب آثار عجم چاپ بمبئى 1314 قمرى - صفحهء 313 ) .