بر بالاى صخرهء كوه جهت احداث نقوش مذهبى مورد ذكر برگزيدهاند و هنگاميكه شخص از جانب شمالى كوه بالا ميرود ميتواند از شكاف سنگ خود را به محلى نزديك و روبروى نقوش برساند و اگر بخواهد نقوش را لمس كند و دقيقا آنها را بررسى و بازديد نمايد از محلى مانند پلكان كه از سنگ لب پرتگاه تراشيدهاند و خوشبختانه به علت جدا شدن سنگ راهى از شكاف كوه بوجود آمده است خود را به سكوى جلو نقوش كه پهناى آن شايد كمى بيش از يك متر باشد مىرساند و در تصوير شمارهء 232 موقعيت نقوش درون مستطيلى كه با خط سفيد نموده شده است پديدار مىباشد و آقاى سامى جلو قسمت اصلى نقش ايستادهاند و در چنين موقعى نگاه كردن به پائين كوه بسيار ترسناك و وحشتآور است و رودخانه از پائين همان قسمت جريان دارد و منظرهء صحرا و جلگهء فهليان و آباديهاى مختلف از جمله آبادى سروان كه ويرانههاى عهد هخامنشى در كنار آنست در مسافت دوردست بطور محو جلب نظر مينمايد و اگر دشوارى عبور از رودخانه مانع نميشد مسافت بين ويرانههاى بناى عهد هخامنشى سروان با نقوش عيلامى كورانگون به خط مستقيم شايد بيش از حدود شش كيلومتر نبوده باشد و بطور خلاطه با ملاحظهء موقعيت نقوش حس احترام و تحسين كامل به ايجادكنندگان اين اثر تاريخى و كاشفين آنها يعنى شادروانان فرصت الدوله و پرفسور هرتسفلد احساس ميگردد .
نقوش برجستهء نامبرده را در محلّ بنامهاى گوسنجان و نقارهخانه ميخوانند و نام اخير بيش از كورانگون يا كرّانگون ( به تشديد راء ) شهرت دارد و نام عاميانهء محلّ نقوش در كوهستان بعلّت عدم امكان عبور از پرتگاههاى جوانب آن سگ متر است يعنى سگ هم از آنجا نميتواند بگذرد .
خاك رستم مشتمل بر دو قسمت است كه بوسيله تنگهء كوهستانى بنام سنگر از يكديگر جدا مىشود - قسمت واقعبين فهليان و تنگهء موسوم به سنگر كه آبادى حصيرى و رودخانهء سر آب سياه و آبادى باباميدان و دهگدهء سه تلو و نقش برجستهء كورانگون هم در آن قرار دارد بنام اينطرف سنگر خوانده مىشود و قسمت ديگر كه بعد از تنگ سنگر واقع شده و راه خوزستان پس از عبور از تنگ مزبور از درون آن ميگذرد موسوم به آنطرف سنگر است .
بعد از خاك رستم به نواحى كوهستانى باشت و باوى ميرسند كه قسمتى از خاك بويراحمدى محسوب ميگردد و سابقا جزء خاك ممسنى بود لكن اكنون مربوط به بوير احمدى و از بخشهاى تابعهء بهبهان بوده از لحاظ تقسيمات كشورى مربوط به خوزستان است .
اقليم پارس ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: محمد تقى مصطفوى
ص٤٠٠