ز خرد و بزرگش بلا دور باد * بهر خانهيى مجلس سور باد
بعد از آن در قصيدهيى غرّا بسبك سخنسرايان خراسان ، شيراز مينو طراز را مدح فرموده و چنين سروده است :
شد پارس يكى حلقهء گزين * شيراز بر آن حلقه چون نگين
در حلقهء انگشترى پارس * شيراز بود گوهرى ثمين
از سبزهء شاداب و سرخگل * گه ياقوتين و ، گه زمردين
هرگز بيك انگشترى كه ديد * ياقوت و زمرد چنين قرين
زى بقعت كوهى « 1 » يكى براى * كان بقعه بهشتى بود برين
بر ساحت برديش « 2 » بر سلام * كان بر دو سلامى است دلنشين
وز چشمهء ركنيش « 3 » نوش كن * تا شكر نوشى بر انگبين
بگذر سحرى زى سه آسياب « 4 » * و آنجا به كه خور برآ ببين
كز عكس گل و لاله و سمن * شرمنده برآيد خور از زمين
زى مسجد ويران عمر و ليث « 5 » * بگراى و بنه بر درش جبين
قرآن كدهاش را درون صحن * با ديدهء قرآنشناس بين
زى مدفن سعدى بسر خرام * وندر بن آن پله برنشين
با سرخى اشگ و سواد عين * بنويس كه راه دل است اين
ز آنجا بسوى حافظيه شو * زان خطه كفى خاك برگزين
و آن خاك بسر كن ، كه اى دريغ * كو حافظ و آن طبع نازنين
زى تربت خواجو « 6 » برآى هان * بر مدفن اهلى « 7 » ، بنال هين
بر مرقد بسحق « 8 » كن گذر * ريزه هنر از خوان او بچين
بر خواجهء دهدار « 9 » ده درود * همت طلب از خاك آن زمين
نبايد از سخنانى كه نادره سنجان شيرينبيان معاصر شيرازى درين عصر بثناى موطن خود در مقام مفاخره يا در توصيف سرودهاند غافل نشست . آنچه خاندان وصال ، كه هريك گوهرى در درياى كمالند ، سرودهاند و آنچه دو مورّخ شهير شيراز كه هردو شاعرى گرانمايه بودهاند يعنى فسايى و فرصت در دو
هامش
( 1 ) - بقعهء كوهى اشاره به قبر باباى كوهى در كوه شمالى شيراز .
( 2 ) - مسجد بردى يا قصر الدشت باغستان مغرب شيراز .
( 3 ) - آب ركناباد ،
( 4 ) - آسياب سهتائى در كنار كوه شمالى از تفرجگاههاى شيراز كه فعلا از ميان رفته است .
( 5 ) - جامع عتيق شيراز : بناى عمرو ليث صفارى و بيت القرآن در وسط آن بناى مربعى است كه مرمت و تعميرى بسزا يافته .
( 6 ) - قبر خواجوى كرمانى در تنگ اللّه اكبر شيراز است .
( 7 ) - قبر اهلى در جوار حافظ است .
( 8 ) - مرقد بسحق اطعمه در تكيهء چهل تنان است .
( 9 ) - خواجه محمود دهدار ، از عرفاء عظام مدفون به درب سلم شيراز است .