كتاب نفيس خود فارسنامه و آثار العجم بيان فرمودهاند ، بسيار است و از نقل آنها سخن بدرازا مىكشد . از آنميان به دو نمونه اكتفا مىشود :
نخست چند بيتى از غزل بديع و فنّى و پر صنعت استاد شاعران شيراز در اوائل سدهء چهاردهم ، يعنى فصيح الملك محمد تقى شوريده مىآوريم / آنجا كه ميگويد :
آن پرير و از درم روزى فراز آيد ، نيايد * من همى خواهم كه عمر رفته باز آيد ، نيايد
از هواى خطهء رى ، وز نهاد مردم وى * بويى از شيراز عليين طراز آيد نيايد . . الخ
دوم قصيدهء غرّائى است كه مرحوم ميرزا روحانى بن يزدانى بن وصال سروده ميگويد :
خوشا شهر شيراز و فرخ ديارش * كزو ملك ايران بود افتخارش
تو گويى بگسترده فرش زمرد * بدست طبيعت همه سبزهزارش
ببر كرده نارنج بن سبز جامه * ز كف تا بساعد همه زرنگارش
بد انسان كه گفتند گويى مسافر * بنوروز دل بركند از ديارش
بود خاك او ، مهد دانشپژوهان * بهر گوشه دانشورى در كنارش
نهان گشته هريك چو گنجى بكنجى * برون است هرگنج ، از زخم مارش
چو در عجز ، روحانى آمد ز وصفش * كه تا برشمارد يكى از هزارش
همان به كه از پاك يزدان بخواهد * كه همواره آباد ماند ديارش
آقاى احمد حشمتزادهء شيرازى / استاد شعر معاصر ، قصيدهيى غرّا در ثناى فارس ساختهاند كه مطلع و مقطع آن اينست :
جانپرور است و دلكش ، آب و هواى فارس * گلزار خلد نيست بروح و صفاى فارس
از خاك فارس دور بلاهاى آسمان * آيد بجان دشمن ايران بلاى فارس
و بدين دوبيت در نقل اقوال سخنسرايان ختم مقال ميكنيم .
* * * * اين بود شرحى مختصر از اشارات و تلويحاتى از كلمات بزرگان كه در باب فارس بالاخصّ شهر شيراز هريك بزبانى سخن گفتهاند و در اينجا بطور اختصار