برميدارند و چون كسى را زخمى آيد آن را بسوهان بزنند و بر جراحت كنند در حال ببندد و عجب در آن است تا آن سنگ را چگونه از جاى توان آورد كى هر ستونى را فزون از سى گز گرد بر گرد است در طول چهل گز زيادت چنانك از دوپاره و يا سه پاره سنگ درهم ساخته و پس به صورت براق برآورده صورت براق چنين كردست كى رويش به روى آدميان ماند با ريش و جعد و تاج بر سر نهاده و اندام و چهار دست و پاى او همچنان گاو و دنبال او همچون ذنب گاو - و پس بر سر اينهمه ستونها بناها كرده بودست و اثر آن بناها نماند است - امّا كودهاى گل بر جاى است و مردم روند و آن گل كنند و شويند و درميان آن توتياى هندى يابند - كى داروى چشم را شايد - و كس نداند كى آن چگونه درميان گل آميخته شدست و هركجا صورت جمشيد بكندهگرى كردهاند مردى بودست قوى كشيده ريش و نيكو روى و جعد موى - و در بعضى جايها صورت او گرداست و چنانست كى روى در آفتاب دارد و بيكدست عصائى گرفته است و بيك دست مجمرهء دارد و بخور ميسوزد و آفتابرا ميپرستد و بر بعضى جايها صورت او كرده است كى بدست چپ گردن شيرى يا سر گورى يا سرون كرگدنى بدست گرفتست و بدست راست خنجرى كشيده و در اشكم آن شير يا كرگدن زده - و در آن كوه گر مادهء كنده است در سنگ خارا با حوضها و پيوسته گرم باشد - و آبى گرم از ديوار و سقف آن ميزايد و اين دليل آن است بر آنك چشمه گاه گوگرد بودست - و بر سر كوه دخمههاى عظيم كرده است و عوام آن را زندان باد ميخوانند و اين ناحيت بعضى درميان استخر محلها و شهر بوده او ببيشترين بستانها و سراى جمشيد بودست . » « 1 »
حمد الله مستوفى در كتاب نزهت القلوب ( كه در نيمه اول قرن هشتم هجرى تاليف نموده است ) در مقاله سوّم « 2 » ضمن شرحى كه در باب « اصطخر » نگاشته قسمتهائى از نوشتهء ابن بلخى را با تغيير جزئى عينا نقل نموده است .
در كتاب عجايبنامه كه از طرف مؤلّف آن بنام طغرل بن ارسلان بن طغرل
هامش
( 1 ) نقل از كتاب پارسى نغز گردآوردهء جناب آقاى على اصغر حكمت چاپ طهران 1330 صفحات 337 - 340
( 2 ) نزهت القلوب چاپ لندن صفحه 120