گرديد كه آن هم از آثار جالب توجّه عهد هخامنشى بشمار ميرود و ميتوان پنداشت كه آن را براى آرامگاه احداث كرده باشند و نگارنده درباره بناى زيرزمينى مزبور و اهميّت آن توضيحى كه مناسب ميدانست در مجلّد سوّم گزارشهاى باستانشناسى ( چاپ طهران 1334 ) صفحات 52 تا 60 مرقوم داشته علاقهمندان ممكن است بدان مراجعه فرمايند .
پيش از آنكه بشرح آثار تختجمشيد پايان بخشد ذكر اين نكته را بمورد ميداند كه طبق نوشتههاى دانشمندان و جهانگردان خارجى كه در عهد صفويّه و در زمان محمّد شاه قاجار بايران آمده از آثار تختجمشيد هم ديدن نمودهاند سابقا مردم آثار مزبور را بنامهاى چهلمنار و چهلستون نيز ميخواندهاند - ضمنا دو نمونه از نوشتههاى فارسى را كه در ادوار قديم اسلامى دربارهء تختجمشيد نگاشتهاند و نمودارهائى از چگونگى تفكّر و توصيف نويسندگان سلف را نسبت به اين يادگارهاى معظم تاريخى معلوم مينمايد براى اطّلاع بيشتر علاقهمندان بدينگونه آثار مذكور ميدارد :
ابن بلخى كه معاصر سلطان محمّد سلجوقى ( اواخر قرن پنجم هجرى ) بوده است در كتاب خود موسوم به فارسنامه راجع بتختجمشيد چنين مينويسد :
« چون پادشاهى جهان بجمشيد رسيد . . . سرائى كرد آنجا در پايان كوهى كه در همهء جهان مانند آن نبودست و صفت اين سراى آن است كى در پايان كوهى دكّهء ساخته است از سنگ خارا سياهرنگ و اين دكّه چهارسو است يك جانب در كوه پيوسته است و سه جانب در صحراست و ارتفاع اين دكّه مقدار سى گز همانا باشد و از پيش روى دو نردبان بر آن ساخته است كه سواران بر آن اسان روند و بر سر آن دكّه ستونها از سنگ خارا سپيد بخرط كرده چنانك از چوب مانند آن بكندهگرى و نقّاشى نتوان كرد و سخت بلند است آن ستونها . هر ستونى بر شكل ديگر و نقش ديگر و از جمله آن دو ستون كى در پيش درگاه بودست مربّع است و از سنك سپيد كردست مانند رخام و در همهء پارس از آن سنگ هيچجاى نيست و كس نداند كه از كجا آوردهاند و جراحت را نيك باشد چنانك پارهها از آن
اقليم پارس ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: محمد تقى مصطفوى
ص٣٣