اشغال خود داشت و در اين ميان طرفداران دول غربى ، كه باصطلاح « آنگلوفيل » خوانده مىشدند ، بيش از همه حرارت بخرج مىدادند . « 1 »
جاى تأسف است كه مدارك آن عهد و حتى جرايد خود دموكراتها ، كه اقدامات فرقه در آنها منعكس مىشد ، از بين رفته و قريب به همگى روزنامههاى تركزبان
هامش
-مالياتى بيره اون يدّى آلوب ملّتدن * قالوب آج اهل و عيالى چكوب ال عصمتدن
چوخى مفلس اولوب نولدوردى ئوزون غيرتدن * بير بويوك تودهنى من بيله پريشان ايلديم
گورنه ايرانى يخوب ظلميله ويران ايلديماين مخمّس از زبان حال رضا شاه گفته شده و ترجمهء فارسى آن باختصار چنين است :
ببين چگونه ايران را برانداخته با ظلم ويران كردم . ملتش را در تنگنا گذاشته بىسروسامان نمودم . مثل زالو به تنش چسبيده با حرص و آز و بدون ترس و واهمه خونش را مكيدم . ملّتى كه مثل آهوى بيچارهاى كه در دام صياد افتاده باشد ، هست و نيستش را از دستش گرفته زهرهاش را چاك كردم ، ببين چگونه ايران را برانداخته با ظلم ويران نمودم .
هرچه ظالم بود رتبهاش را به عرش رسانيدم ، هرچه عالم و دانشمند بود كشتم يا بحبس انداختم ، من ظلم را خيلى دوست دارم و ببين چه حال عجيبى دارم ، اين بود كه مستوفى را والى استان كردم . ببين چگونه ايران را برانداخته با ظلم ويران نمودم .
مستوفى پير را من والى تبريز كردم ، ببين چگونه پيران عاجز را من خونريز كردم ، خر به تبريز فرستاده آنجا را خرخيز كردم ، گندمش را از دست مردم گرفته آنها را به جو مهمان كردم ، ببين چگونه ايران را برانداخته با ظلم ويران نمودم .
املاك مردم را با زور از دستشان گرفتم ، تا خواست دهنش را واكند نگذاشتم و بحبس انداختم ، با اينهمه ثروت ، من سير نشده گرسنه ماندم ، بافراد پست و دنى كار دادم و اشخاص سفله را خان كردم . ببين چگونه ايران را برانداخته با ظلم ويران نمودم .
به مال الّتجارهء تجّار ، هرچه كه باشد شريك شدم ، ده بر يك بر بهاى آن كشيده قيمتگذارى نمودم . سود آن را من بردم و تنها زحمت به تاجر ماند ، با اينحال بملّت رحم كردم و قيمت را ارزان گذاشتم ، ببين چگونه ايران را برانداخته با ظلم ويران كردم .
ماليات را هفده بر يك از ملّت گرفتم ، درنتيجه اهل و عيال او گرسنه مانده از عصمت دست كشيد ، خيلىها مفلس شده خود را از غيرت كشتند ، يك تودهء عظيم را من اينچنين پريشان كردم ، ببين چگونه ايران را برانداخته با ظلم ويران نمودم .
( 1 ) - آقاى خليل ملكى كه از كارگردانان حزب توده و از « تئوريسين » هاى بافراست و كياست آن بشمار مىآمد در مجموعهاى كه بنام « خاطرات خليل ملكى » چاپ و منتشر شده است بيش از انگلوفيلها بدين موضوع اصرار دارد .