« اليگى سالماخ » هم نوعى از معالجه براى بعضى از بيماران بشمار مىآمد . اليگى اصولا تختهاى بود كه به صورت مخروط باريك و بلند مثل دوكهاى نخريسى مىتراشيدند و بر سر چوبى كه عمود بر وسط قاعدهء آن بود نخى مىبستند و آن را براى رشتن و تاب دادند نخهاى پشمى و پنبهاى به كار مىبردند . برخى از پيرزنان از اين وسيله براى رفع بيمارى كسانى كه بقول آنها ، مرده او را گرفته و مريض كرده بود ، استفاده مىكردند .
كسانى كه مرده آنها را مىگرفت تبولرز مىكردند و پس از آن ضعف بر آنها عارض مىگشت و سستى بر تمام وجود آنها تسلط مىيافت . پيرزنى كه در اينموارد به دو مراجعه مىشد اليگى خود را در دست مىگرفت و آن را به صورت شاقول آرام و ساكت نگه مىداشت و يكى از كسان بيمار نام بستگانى را كه از خانوادهء او درگذشته بود يكيك بر زبان مىآورد و بقول آنها ، وقتى نام آنكس كه او را گرفته بود بر زبان گوينده جارى مىگشت ، اليگى تكان مىخورد . گوينده بار ديگر نام غذاهائى را كه مىخوردند بيان مىكرد و باز وقتى نام آنچه آن مرده بدان ميل داشته است گفته مىشد اليگى باز تكان مىخورد و حركت مىكرد . با اين دو حركت نام مرده و غذائى كه مىبايست براى او احسان كنند معلوم مىگشت و پختن و احسان كردن آن غذا و يادآورى از آن مرده سبب رفع بيمارى گفته مىشد .
چنين بود بيماريها و نحوهء معالجهء آنها در نزد گذشتگان شهر ما ، آنان كه اين نوشتهها را مىخوانند قبل از آنكه بيمحابا قلم نه بر كردههاى آنان بكشند و با يك عبارت « خرافات » آنها را محكوم سازند بهتر است در قضاوت خود عجله نكنند و با دقت و بررسى در آثار روانى برخى از آنها ، اظهارنظر نمايند .
قصد ما آن نيست كه خرافات را رواج دهيم يا از عملكرد ناصواب يكمشت افراد بىصلاحيت دفاع كنيم . ما هم مىدانيم كه تكان خوردن « اليگى » نمىتواند تبولرز را ، كه يقينا عامل مخصوصى در بدن دارد ، از تن شخص بيمار بزدايد يا مطالبى مثل « ئولى دوتماخ » و نظاير آنها آدمى را بيمار سازد . بخصوص در اين عصر كه اصل عليّت در امور مادى باثبات رسيده است . بلكه منظور ما آنست كه قبل از قضاوت در اين موارد
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 498
مساهمون: بابا صفرى
ص٤٩٨