گفتار چهاردهم پزشكى و بهداشت در گذشتههاى اردبيل
طب و طبابت موضوعى است كه از اولين دوران پيدايش بشر پيدا شده و متناسب با طول عمر بشريت رشد و تكوين يافته است و در اينمدت بس طولانى تحولات زيادى به خود ديده و با دگرگونيهاى چشمگيرى به صورت كنونى درآمده است .
بيمارى و پيدا كردن علاج آنكه در طبيعت به صورت نهادى به چشم مىخورد گويا خاص نوع انسان نيست و در برخى از تيرههاى حيوانات نيز از راه غريزه وجود دارد و حيوان بيمار را ناخودآگاه بسوى معالجه و مداوا مىكشاند . گربهها بيمارئى شبيه دلدرد دارند و براى رفع آن در باغچه و حياط دنبال چمن وحشى يا علفى شبيه ساقههاى سبز گندم مىگردند و با خوردن آن آرامش مىيابند . سگها وقتى جراحتى پيدا مىكنند با ليسيدن آن درصدد معالجه برمىآيند و تيرههاى ديگر عارضهء بيمارى را با امساك از خوردن ، كه نزد ما به « پرهيز » يا « رژيم » غذائى معروف است ، معالجه مىكنند و هكذا . . .
اردبيل شهر قديمى است و بلاشك ساكنان آن در هرعصر و زمانى با بيماريها و امراض گوناگونى مواجه بوده براى رفع و دفع آنها روشهائى در پيش داشتهاند ولى صد حيف كه كمتر اثرى از اين روشها و نحوهء عملكرد قدماى آنها باقى مانده و از كسانى كه وظيفهء طبابت و پزشكى داشتهاند نيز نام تعداد بس محدودى ، آن هم از متأخرين آنها ، در خاطرها مىباشد .
به نظر مىرسد كه اين نقص خاص اين منطقه نيست و در ديگر نقاط ايران نيز آسمان از اين حيث يك رنگ دارد . علّت آن شايد چنين باشد كه چون همانند امروز وسايل بررسى و كشف امراض و داروها در بين نبوده و امراض و بيماريها نيز غالبا بسبب بسته بودن جوامع ، اينچنين كميّت و كيفيت زيادى نداشته است ، از اينرو اطبا جز تشخيص امراض « كلاسيك » و تجويز داروى آنها كارى نداشته و بندرت اتفاق مىافتاده است