133 سال ، يعنى در 1836 ميلادى كه « ژنرال ماژور دارسىتاد » افسر توپخانهء « بنگاله » باردبيل آمده گفته است « شهر اردبيل دو سال گذشته بواسطهء بيمارى طاعون خراب شده و جمعيت آن حدود زيادى كاهش يافته است . هنگامى كه انسان به شهر اردبيل گام مىنهد گوئى به تلهائى از ويرانه رسيده است » « 1 » .
ولى اردبيليان كارآمد از تلاش و كوشش باز نايستادهاند تا آنجا كه بفاصلهء هفت سال از اين ديدار ، مسافر ديگرى بنام « ويليام ريچارد هولمز » به اين شهر آمده و نوشته است « تجارت خارجى از راه آستارا اردبيل رونق مىگرفت و لذا جمعيت نيز رو بافزايش بود » .
« ديكسيونر جغرافيائى جهان » كه در سال 1856 منتشر شده بفاصلهء 13 سال از مسافرت « هولمز » نوشته است « اردبيل براى جنگ نيست بلكه يك شهر تجارتى است .
در آنجا يك كاروانسرا ، يك بازار پر از متاع . . . ديده مىشود و . . . يك شهر محلّ برخورد تجّارى است كه از تفليس و دربند و تهران و اصفهان و ديگر شهرهاى داخلى مىروند » « 2 » .
اين رونق سريع تجارى بيش از همه مرهون موقعيت جغرافيائى اردبيل بوده است .
زيرا اين شهر در ملتقاى راههاى ارتباطى گيلان ، آذربايجان ، زنجان ، تهران و حتى اصفهان با قفقاز ، روسيّه ، تركيه ، و ديگر ممالك طرف معامله با ايران قرار داشت و از طريق پيشبندر آستارا مركز صادرات و واردات نقاط مذكور بشمار مىآمد و اين موقعيت تا مدتها بعد از جنگ جهانى اول و احداث راهآهن تبريز و جلفا نيز باقى بود .
پيدايش خط آهن مذكور از يكسو و تغيير « رژيم » سياسى و اجتماعى و اقتصادى روسيه از سرمايهدارى به « سوسياليزم » ، و ناسازگاريهاى سياسى بين دولتهاى ايران و شوروى از شصت سال پيش ، موجب بهمخوردن اين وضع گرديد و از آن ببعد تجارت در اردبيل رو به افول گذاشت و سرانجام بازرگانى اين شهر محدود بتوليدات و مصارف خود گشت و اين خود مصيبتى از حيث اقتصاد و اشتغال براى مردم اين ولايت شد .
هامش
( 1 ) - جغرافياى تاريخ گيلان ، مازندران ، آذربايجان . ص 143 و 155 .
( 2 ) - ديكسيونر جغرافيائى جهان . جلد اول ، پاريس 1856 .