تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
سياست انگلستان بوده‌اند و مرگ برادرش نيز بوسيلهء حزب توده عملى گشته است . اما اين داستان پىگيرى نگشت و يا بقول معروف سرپوشى بر روى آن نهاده شد و بهرحال خود شيخ را نيز در صحنهء سياست گوشه‌گير ساخت . بارى آقاى لنكرانى كه اصلا اردبيل را نديده و اردبيليان را نمىشناخت و خود نيز در سراسر اردبيل ناشناخته بود از صندوقهاى رأى كامياب درآمد و براى خدمتگزارى به اين ولايت و مردم اردبيل ، بمجلس شورايملى راه يافت ولى ترازنامهء خدماتش مثل ديگر وكلاى اردبيل ، از دورهء اول مشروطيت تا امروز ، منفى گشت و آنچه او هرگز براى آن نينديشيد اردبيل و اردبيليان گرديد . ما بتناسب موضوع در جاى ديگر هم اشاره كرده‌ايم كه مىگويند « سيد حسن تقىزاده » ( كه انگليسيها در دوران مشروطيت او را با عبا و عمامه از تبريز بنمايندگى مجلس آورده و كم‌كم كت و شلوار به تنش كرده بوزارت دارائى رسانيدند و با دست او قراردادهاى نفت با ايران را بسود خود تنظيم نمودند آنگاه او را بانگلستان برده سالها در ناز و نعمت نگه داشتند و پس از شهريور 1320 بار ديگر بايران آورده نمايندهء مجلس ، سناتور و حتى رئيس مجلس سنا كردند ) كتابى بنام « جغرافياى انتخاباتى » نوشته و در آن گفته است كه در دو شهر در ايران بر اثر عدم اتحاد و يا تشتت آراء ، مردم نمىتوانند وكيل انتخاب كنند و دولت بايد براى آنها وكيل تعيين كند و يكى از اين دو شهر را اردبيل گفته است . « 1 » قبول اين گفته براى ما كه بزادگاه خود عشق مىورزيم و اعتلاى مادى و معنوى شهرستان و ساكنان آن را بزرگترين آرزوى خود مىدانيم ، ناراحت‌كننده است ولى با همهء تلخى نمىتوانيم از حق بگذريم و گفتار او را بىپايه بدانيم زيرا در تمام دوره‌هاى انتخاباتى چنين شده و دولت براى اردبيل وكيل انتخاب كرده است . اين داورى تاريخ در مورد پدران و گذشتگان ماست . از فرزندان و آيندگان اين سرزمين مىپرسيم كه آيا دربارهء آنها هم بايد چنين قضاوت شود ؟ ! . . .
هامش
( 1 ) - ما اين كتاب را نديده‌ايم ولى از برخى از مطلعين آن را شنيده‌ايم . چون مطلب مذكور در مورد اردبيل صدق مىكند اگر هم‌چنين كتابى نباشد خللى در اصل موضوع ، كه انتخاب وكيل از طرف دولتها براى مردم اين شهر است وارد نمىسازد . در مورد شهر دوم از سبزوار نام مىبرند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 40 | بابا صفرى