دامنههاى سبلان كشيده شده است ، طورى است كه دامها در تمام فصول سال مىتوانند در آنها بچرند و بدون نياز بآغل و سرپناه زندگى كنند .
چنانچه قبلا هم اشاره كردهايم دشت مغان از نقاط گرمسير ايران است و بنابراين در فصل زمستان و اوايل بهار ، جز در سنواتيكه برف زيادى ببارد و سرماى سخت سبب يخبندان شود ، زمين آن سبز است و دامها براحتى از آن استفاده مىكنند . كمكم كه هوا در اين ناحيه رو بگرمى مىگذارد و علفها زرد و خشك مىشود گلّهها به سمت دامنههاى سبلان به حركت درمىآيند . در اين نقاط به همان نسبت كه علفهاى مغان رو به زردى مىگذارند ، برفها آب مىشود و علفهاى تازه از زير برف درآمده قابل تعليف مىگردد و گلهها نيز به همان نسبت رو به بالا پيش مىروند . و در چلّهء تابستان ، كه در مغان و اطراف آن علفها به كلى خشك شده و توقف در دشت بسبب گرما سخت گشته است ، از علفهاى سرسبز ارتفاعات سبلان تغذيه مىكنند . و هنگاميكه در اين منطقه سرما آغاز مىشود به همان طريق كه آمده بودند بازمىگردند و روزيكه دشت مغان بر اثر بارندگيهاى پائيز از نو سبز گشته و هوا مساعد شده است بدانجا مىرسند و اين رفت و برگشت هرسال تكرار مىشود .
دشت مغان سابقا فاقد زراعت بود و شهر و آبادى بزرگى نداشت و ساكنان آن همان عشاير شاهسون بودند كه در چادر زندگى مىنمودند و با گلههاى خود در تمام طول سال از مغان بسبلان و برعكس در حركت مىبودند . دولت ايران دفعات متعدّد تصميم باسكان يا باصطلاح « تختهقاپو » « 1 » كردن آنها گرفت تا بدينوسيله آنها را بكشاورزى وادارد و اين دشت حاصلخيز را آباد سازد ولى توفيق نيافت . شك نيست كه اگر اسكان آنها با يك روش صحيحى صورت مىگرفت و در باب دامدارى و كشاورزى و منازل و ما يحتاج عشاير بنحو دلسوزى اقدام مىشد ممكن بود بنتايج مطلوبى منجرّ شود ولى گردش كارها چنان نمىبود و آنكس كه براى اينقبيل كارهاى بنيادى گمارده مىشد بيش از هرچيز سود خود را در پيش روى خويش مىگذاشت و در راه برآورده شدن آن
هامش
( 1 ) - « قاپو » بمعنى در است . چون عشاير مزبور در چادر زندگى مىكردند در منزل آنها در بمفهومى كه دارد وجود نداشت بلكه در ورود و خروج را قطعهء نمدى تشكيل مىداد . نظر دولت بر آن بود كه آنها در خانههاى بنّائى شده ، كه معمولا درهاى آنها از تخته مىشود ، سكونت كنند و « تختهقاپو » شوند .