اين حشره ، كه از بادكوبه آمده بود در آنجا بنام « تاختابيتى » ، يعنى شپشتخته و در اردبيل « مله » ناميده مىشد . در جرز درها و ديوارها لانه كرده تخمگذارى مىنمود و تعداد آن در اندكزمانى بيشمار مىگشت و در بهار و تابستان چون شب فرار مىرسيد از سوراخها بيرون آمده بانسانها حمله مىكرد و در تاريكى خون آنها را مكيده با ايجاد خارش خواب و آرام را بر آنان حرام مىساخت . خوشبختانه از روزيكه داروهاى ضد حشره مثل « د . د . ت » و نظاير آن پيدا شده نسل اين حشره موذى هم برافتاده است .
سابقا شپش نيز در اين ولايت وفور داشت و لباسهاى زيرين كثيف بچهها و پيرمردان و فقرا و دهقانان و گيس زنها محلّ زندگى و مركز نشوونماى آن بود . همچنين كيك در اطاقهائى كه كف آنها خاكآلود بود پيدا مىشد و مثل شپش داخل لباسهاى زيرين مىگشت و با مكيدن خون آدمى سبب خارشهاى سخت مىگرديد . اين دو حشره ، كه اولى را در اردبيل « بيت » ( بى - ت ) و دومى را « بيره » ( بى - ره ) مىگفتند امروزه از بين رفته و شايد بندرت در روستاهاى دورافتاده نمونههائى از آنها به چشم بخورد .
كنه ، كه موذىتر از حشرات فوق الذكر است و با گزيدن انسان او را بيمار مىسازد در پارهاى از دهستانها وجود داشت و در برخى از دهستانها مثل بخش نير اين حشره بلائى براى غيرمحلّىها بشمار مىآمد ولى با نوشدن اكثر خانههاى روستائى و هرآينه سمپاشى آنها ، از اين حشره هم امروزه كمتر نشانى مىتوان يافت . ميزبان اين حيوان بيش از همه گوسفند بود و پيدايش آن در شهر و روستاها نيز از طريق نگهدارى گوسفند و يا پشم آن صورت مىگرفت .
بر خلاف نقاط گرمسير مثل تهران ، در اردبيل سوسك خانگى يافت نمىشود ولى يكنوع ريز آن در حمامهاى عمومى قديم ديده مىشد كه در كنج سقف و گنبد حمامها زندگى مىكرد و از حيث جثه نيز كوچكتر بود .
مورچه در اردبيل زندگى مىكند ولى بر خلاف نقاط گرمسير از حيث اندام كوچكتر و از لحاظ حركت كند مىباشد . موريانه ، بدان شكل كه در ديگر نقاط ايران ديده مىشود در اردبيل وجود ندارد « 1 » ولى « بيد » خطرى براى لباسهاى پشمى بشمار
هامش
( 1 ) - مورچه را در اردبيل « قارشقا » و موريانه را « مورگنه » مىگويند .