گفتار سيزدهم اقتصاد در گذشتههاى اردبيل
مقدّمه :
انسان همواره سعى بر آن دارد كه طرقى بينديشد و وسايلى بدست آورد تا بتواند بنحو صحيح و مؤثرى از مواهب طبيعت برخوردار شود و از رستنىها ، كانها ، آبوهوا و ساير دادههاى محيط خود ، به طرز كاملى بهرهمند گردد . اين بهرهبردارى و چگونگى آن را در عرف علمى و اجتماعى « اقتصاد » مىنامند .
اقتصاد موضوع تازهاى نيست و تا اوايل پيدايش بشر قدمت دارد ولى شكل آن متناسب با رشد مغزى انسان و پيشرفتهاى علمى و تجربى او متغير بوده است . پيشينيان ما همواره در كيفيت استفاده از نعمات طبيعت تلاش مىكردند و بقدريكه دانش زمان و وسايل و ابزار موجود ميسّر مىساخت در بارور كردن آن كوشش مىنمودند بدون آنكه اقتصاد را ، مثل امروز تعريف كنند و يا آن را داراى مقام و ارزش اساسى در همهء شئون اجتماعى خود بدانند .
از قرن نوزدهم ، بويژه از هنگاميكه پيشوايان مكاتب اشتراكى نظريّات خود را در باب اين امور ابراز كردند ، و اثرات اقتصاد را در نهادهاى اجتماعى و سياسى جوامع انسانى به صورت مباحث علمى مطرح نمودند ؛ اقتصاد وجههء جديدى براى خود كسب كرد و خود موضوع بررسىها و فرضيههاى نوينى گرديد كه بحث در آنها خارج از موضوع گفتار ما در مورد « اردبيل در گذرگاه تاريخ » مىباشد .