بايد اظهار تأسّف نمود كه باقى اين قصيده در آن جنگ ديده نمىشود و با وجود اشارتى كه در آخر صفحهء 99 به « بقيهء آن در صفحهء ديگر » شده گويا صفحه يا صفحات بعد از بين رفته و اشعارى از كلام « ميرزا صفر » در صفحهء بعد از آن قرار گرفته است .
والهى اردبيلى :
در كتاب دانشمندان آذربايجان از شاعرى بنام والهى اردبيلى نام برده شده و اين بيت بعنوان نمونهاى از اشعار وى درج گرديده است :
خدنگش مىگذشت از سينه دل بگرفت پيكانش * چو مهمانى كه ناراضى رود گيرند دامانش
وفائى اردبيلى :
او نيز از جمله شعرائى است كه مؤلف دانشمندان آذربايجان در كتاب خود نامش را ذكر كرده و بنقل از تحفهء سامى او را از شعرائى دانسته است كه نوپيدا شدهاند . ولى كى و در چه تاريخ ؟ معلوم نيست . بيت زير مطلعى از يكى از اشعار اوست كه بعنوان نمونه ثبت گشته است :
فداى سر و قدت جان من جوانى من * مباد بىتو دمى عمر و زندگانى من
يعقوب اردبيلى :
شاعر بافضيلتى بوده و به چند زبان شعر مىسروده است . به همان اندازه كه در ادب و شعر مهارت داشته در آداب سپاهيگرى نيز برازنده بوده است . از حالات او خبرى جز اين مختصر در دست نيست مگر دو رباعى زير ، كه در دو زبان ، بعنوان نمونهء اشعار وى نقل شده است :
يعقوبم و بيت الحزنى من بيلهرم * اول يوسف گل پيرهنى من بيلهرم
اى غم نه بيلور مردم بىدرد سنى * گلگل كه منى سن و سنى من بيلهرم
رشتهء دستت بلا گلگون كريته * تو بدستان هزاران خون كريته
در آئينه نظر كن تا بوينى * كه بينم زندگانى چون كريته