ز تنم نمانده موئى كه دو صد شرر ندارد * خبرى ز سوز حالم دل بى خبر ندارد
شرر است باد نخلى كه دمد ز نخل ايمن * شجر نياز عاشق بجز اين ثمر ندارد
مده از خمار بيمم كه من از الست مستم * مى كهنهاى حريفان غم دردسر ندارد
نفسى ز نفس بگسل نفسى برآر از دل * همه گر دعا شود لب به خدا اثر ندارد . « 1 »
سالخوردگان اردبيل ، بنقل از گذشتگان خود كرامات و مقاماتى در حق او بيان مىنمايند و برخى از علماء و دانشمندان نيز در باب قدس و تقواى وى سخنانى بر زبان مىآورند كه گاهى براى آدمى غيرقابلتصوّر و يا غيرقابلقبول مىشود « 2 » . بااينحال آنچه مسلّم است اينست كه ملا احمد مقدس اردبيلى بر اثر علم و دانش وسيع خود بعنوان « محقّق اردبيلى » ، و در نتيجهء زهد و قداست و تقوايش بنام « مقدس اردبيلى » در جهان اسلام معروفيّت عمومى دارد .
هامش
( 1 ) - مرحوم حكيم الهى اردبيلى نيز ، كه ما در صفحهء 318 از او ياد كردهايم در پشت يك جلد چاپى از « مقامات ابن صفار » خود ، اين اشعار را با خط خوش نوشته و آنها را بمقدس مرحوم نسبت داده است و نگارنده اين كتاب را نزد فرزند او آقاى غلامرضا منافى ديده است .
( 2 ) - ما قسمتى از اين گفتهها را بطور اجمال در اينجا مىآوريم :
الف - مىگويند محمد پدر مقدس در قريهء نيار زندگى مىكرد . او روزى در جوانى مشغول آبيارى مزرعهء خود بود . آبيكه بدانجا مىآمد سيبى با خود آورد . محمد آن را برگرفت و خورد ولى ساعتى بعد ، از اين كرده پشيمان شد زيرا خود را مالك سيب ندانست . مجراى آب را به طرف سربالا پيش گرفت و سرانجام بباغى رسيد كه درختانى از آن ، شاخه بخارج داده و آن سيب از آنها بوده است . نزد باغبان رفت و حليّت خواست . او گفت كه اين باغ مال من و برادرم است . من سهم خود را حلال كردم ولى برادرم در نجف ساكن است و من اختيارى از جانب وى ندارم . محمد كه سخت ناراحت بود به قصد نجف عزيمت كرد تا ضمن زيارت قبور ائمه از صاحب نصف سيب نيز حليّت بخواهد . در نجف نزد وى رفت ولى او حلال كردن آن را مشروط بر آن داشت كه محمد با دختر وى وصلت كند و در تعريف دخترش گفت كه وى كر است و كور و شل و لال ، محمد كه با وسايل آن روز آنهمه راه آمده و با تحمّل شدايد و سختىها بنجف رسيده بود برگشتن را بدون اخذ نتيجه معقول نيافت و تن به قضا داد . عقد جارى شد و شب زفاف ، كه محمد منتظر يك موجود كر و كور و شل و لال بود دختر خوشجمال و صحيح و سالمى را در حجله ديد و وقتى از بيماريها و نقائصى كه پدرش در حق وى گفته بود ، پرسيد ، دختر مطالب پدر را چنين تعبير كرد كه مراد وى از كرى نشنيدن حرفهاى ناصواب ، منظور از كورى نديدن نامحرمان ، مقصود از شل بودن نرفتن به جاهاى ناباب و مفهوم معنوى لال بودن اجتناب از غيبت و سخنهاى حرام است . -